شنبه ۹ مه ۲۰۲۶
شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
گفتمان
هدف ما از طرح راهکارها این است که در برههی نا به سامانیها و سردرگمیها، بدیل اساسی دیگر را که نجات را در درجه نخست در قدرتیابی مردمی(به ویژه کارگران و مزد و حقوق بگیران و همهی زحمتکشانِ آزادی خواه و نیز در نابرخورداران، فرودستان و تهیدستان) میبیند، در اختیار جامعهی علاقمند و دلبستهی رستگاری بگذاریم.
یعنی دیواری کوتاهتر از دیوار افغانستانیها نیست؟ چرا این حکومت بهجای افتادن به جان اینان از هزینههای سرسامآور خود در رابطه با سیاست "هلال شیعی"، و حفظ "عمق استراتژیک" و ماجراجوییهای برونمرزی نمیکاهد؟
طبقهٔ کارگر و مبارزان سوسیالیسم آن نیروی سومی هستند که صدایشان روزبهروز رساتر و بلندتر میگردد. نیروی سوم مبارزه طبقاتی را بهعنوان واقعیت انکارناپذیر در عرصۀ مبارزات اجتماعی باور دارد و در مبارزه کار و سرمایه صراحتاً جانبدار اردوی کار است. نیروی سوم با اعتقاد به مبارزه طبقاتی و مبارزه علیه سلطه و جنگطلبی امپریالیسم خواهان کنار نهادن جمهوری اسلامی و دولت نئولیبرال و امنیتی آن است.
اگر چه گفتمان انقلابی در بسیج نیروهای انقلاب نقش مهمی داشت اما نمیتواند علت اصلی انقلاب تلقی شود. یکی از مشکلات این تفسیر آن است که نمیتواند روند حوادث اولیه انقلاب را توضیح دهد. اولین حرکات انقلابی که با شبهای شعر انستیتو گوته شروع شد، نیروهای اسلامی غایب بودند. حتی بعد از ان، از اولین اعتراضات قم در دی ماه و پس از آن حوادث تبریز، باز این طرفداران شریعتمداری بودند که هنوز قدرت زیادی در میان معترضین داشتند. تنها پس از حوادث جمعه سیاه، نیروهای رادیکال اسلامی توانستند زمام عموم را به دست گیرند.
نادیده گرفتن و پردهپوشی نابرابریها و تبعیض ساختاری و نهادینهشده علیه گروههای موسوم به اقلیتهای اتنیکی، بهجای گسترش همبستگی اجتماعی و همگرایی دمکراتیک، به گسترش شکاف و تنشهای اتنیکی، واگرایی و ایدئولوژیهای "قومی" منجر میگردد. در پرتو نادیده گرفتن ستم یا تبعیض اتنیکی،حفظ تمامیت ارضی و حق حاکمیت ملی راهی جز روشهای آمرانه و تقویت ناسیونالیسم ایرانی در رویارویی با ایدئولوژیهای قومگرایانه نمییابد.
رهبری فرد محور در اپوزیسیون جمهوری اسلامی را فراموش باید کرد که هم غیر دمکراتیک و زیانبار است و هم فاقد زمینه. جامعه ایران طی این چهار دهه، خوشبختانه بیش از آنی جلو رفته و پیشرفت کرده است که دیگر بار بخواهد زیر علم و کتل این یا آن شخصیت فرهیخته (کاریسما) گرد هم آید.
این کتاب نیروهای چپ را به دو قسمت داخل و خارج کشور تقسیم میکند و بهدرستی میگوید تا زمانی که فعالیتی مستمر و بادوام در بخش داخلی این گروه شکل نگیرد، بخش خارج کشور آن امکانات لازم برای اقدامی مؤثر و مفید را نخواهد داشت.
بحث بر سر این است که به تفسیر و تعبیر نشستن ظرایف بس بغرنج پدیدههای انسانی با قوانین خشک خود پندار و در قالب رمان و اثر فکری ریختن آنها به گونه تکخطی، خطر سادهسازی در خود دارد؛ حالآنکه پاسداشت هنر و ادبیات، به فهم بغرنج و خلاق تاریخ است و بیان تاریخ، در پیچیدگیهای اندیشه ورزانه ژرف. و بدین گونه است که میتوان جبهه عدالتخواهی را بهروز کرد و توانمند نمود. نیت خوب، به نگرش امروزین نیاز دارد.
سوسیالیسم، تنها دوست واقعی دموکراسی میباشد. سوسیالیسم، تنها نیرویی است که نه تنها به نجات کامل دموکراسی از چنگالهای خفهکننده نئولیبرالیسم همت گماشته است، بلکه قادر میباشد تا از دستاوردهای دموکراسی در قرن انقلاب تکنولوژیک دیجیتال جهت اعمال اراده "دموس" به نفع تمام مردم بهرهگیری نماید
در اینکه، نیلِ به دمکراسیِ واقعی و مشارکتِ مردمی، به نوعی، نیازهایِ خود-مدیریتی را حتی در محدودهِ یک کشور رفع میکند، اما شکی نیست که وجود استبدادِ سیاسی و نبودِ راهکارهایِ دمکراتیک برایِ مبارزه و پیشرفتِ انسانی، مسیرهایِ دیگری و از جمله بدیلهایِ فرامرزی را در برابر این جوامع مطرح میکند. هم اکنون در مناطقِ مختلف ایران، جریانهایِ سیاسی مدعیِ حقوقِ ملیتها، مبارزات خود را در راستایِ تبدیل ایران به جامعهای فدرال و به طورِ رسمی متشکل از ملیتهایِ متنوع ادامه میدهند.
چندساعتی قبل از سوءقصد در کریست چرچ روی یکی از فورومهای راست افراطی بر اینترنت خبر "حملۀ قریبالوقوع به مزاحمان" اعلام شد و لینکی به صفحۀ فیس بوکی، که سوءقصد از آن زنده پخش شد. فرستندۀ خبر، که لابد تارانت بوده است، به خبر افزوده است: "خوب بچهها، الآن دیگر زمان آن است که از وراجی دستبرداریم و دست به عمل بزنیم".
جنبشی که اتحادش تنها و صرفاً بر روی نفی [سلب] نهاده شود یا شکست خواهد خورد و در این حالت غالباً وضعی ایجاد خواهد کرد که از وضعیت حاکم در آغاز به مراتب بدتر خواهد بود و یا این که این جنبش تجزیه و تقسیم به دو میشود. یعنی شکافی به وجود میآید که محصول برآمدن ناگهانی و خلاق یک طرح سیاسی اثباتی و سازشناپذیر [آنتاگونیستی] با نظم مسلط است. طرحی که از پشتیبانی تشکلی نظم یافته [با دیسیپلین] برخوردار باشد
در رابطه با اوضاع نابسامان چپ ایران میتوان از چند عامل عمومی که شامل چپ در تمام جهان و چند عامل خاص نام برد. اکثر این عوامل در هم تنیده هستند و جدا کردن آنها از یکدیگر بسیار مشکل است. برخی از انان نیز در ابتدا پیامد عوامل دیگر بودند اما امروز خود انها دیگر زندگی مستقل خویش را یافتهاند. عوامل اصلی را در هر حال میتوان، شکست چپ ایران در عرصه داخلی و شکست جهانی چپ پس از سقوط دیوار برلین تلقی کرد.
تأثیرات روانی غالب چنین روایت سیاسی تبلیغاتی امنیتی و نظامی بر روی نیروهای چپ دموکرات این است که خیلی از آرمانگرایان راه سوسیالیستی بهصورت شرمگینانهای از شفافیت در بیان آرمانخواهیهای سوسیالیستی خویش دوری میگزینند. این دوستان ما خود ناخواسته سوسیالیسم را تابویی ترسناک تلقی کرده و از گفتار شفاف در مورد آن فاصله میگیرند.
تاکنون بنا به گزارش سازمان عفو بینالملل، ۱۴۲ کشور جهان، ازجمله کشورهای عضو اتحادیه اروپا، تا امروز مجازات اعدام را لغو کردهاند. در حدود ۵۳ کشور هم در جهان وجود دارد که هنوز اجرای مجازات اعدام در این کشورها از رسمیت برخوردار است. تاکنون در حدود هفتادوپنج درصد کشورهای جهان مجازات اعدام را از قوانینشان حذف کردهاند. ۹۰ درصد اعدامهای اجراشده در جهان، به کشورهای عربستان، چین، ایران، پاکستان و ایالاتمتحده آمریکا تعلق دارند.
همزمانی گسترش اعتراضات صنفی و سیاسی در ایران، با خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریم های اقتصادی همراه شده است که به فلج شدن نظام اقتصادی جمهوری اسلامی منجر شده و فروپاشی آن را امری باور پذیر جلوه می دهد؛ هیچکس باور ندارد که این سیستم بتواند با این وضع به حیات خود ادامه بدهد.
بحران اقتصادی ترکیه تنها چند روز پس از انتخابات، با افزایش لجامگسیختهی قیمت ارز خود را نشان داد. در عرض چند هفته قیمت دلار و یورو به حدود دو برابر قیمت سابق خود رسید و ضربهای سنگین به صنایع وابسته به خارج ترکیه وارد کرد.
"اکتبر" ولی علیرغم همه خدماتش، تناقض بزرگی را هم از خود بر جای گذاشت: جایگزینی اراده دمکراتیک مردم با پیشاهنگی اراده گرا! همین معضل گرهی بود که آن انتخاب انسانی اولیه را زیر سایه برد و طی زمان حتی بیشتر. این تناقض، موجبی برای تعویق افتادنها و دقیقتر، به تعویق انداختنهای مکرر اصلاح نگاه و عمل آرادهگرایانه در پسا 1917 و شوروی زاده آن بود.
امروز بهجرئت و دقت میخواهم بگویم که بخش بزرگ چپ ایران ازجمله فدائیان خلق ایران بر بستر تجارب مثبت و منفی جنبش چپ ایران و خودمان و با نقدهای جسورانه ، پیگیرانه و خلاق افکار و سیاستها و روشها و رفتار خود در پاسخ به نیازهای جامعه در جهان معاصر، آزادیهای مشخص نه صرفاً آرمانی را و دمکراسی و تشکیل دولت مدرن دمکرات و قانونی و نه صرفاً دمکراسی آرمانی را در مرکز سیاست، برنامه و استراتژی سیاسی خود قرار دادهاند.
امروز با هر جوان تحصیلکرده کشورمان که همسخن میشویم، از انزجار او به ظلم و ستم و تعدی، متحیر میمانیم. علیرغم آموزشهای نظام اسلامی که دره بزرگ فقر و ثروت را مشیت الهی معرفی میکند، بهجرئت میتوان گفت، فرایند روحیه آزادیخواهانه و عدالتطلبانه در میان جوانانمان، به یک فرهنگ تبدیلشده است.
خموشی گزینی آقای رضا پهلوی درباره سیاهکاریهای پدربزرگ و پدر خویش، برای دلجویی از اولیها بوده است. در مشروطهخواه نماییاش اما، کنار خرد جوییهای خودش و رهنمایان هوشیار و آگاه به نیاز زمان دوستدار خویش، درواقع بازتاب گرایش سلطنت مشروطه.
فروتن در خودآموزی و آموختن از دیگران و پابرجایی در آرمانهای انسانی و ارزشها. اگر نگاه نقاد و خود انتقادی، متعلق به مدرنیته است و بیانگر روح آزادیخواهی، "فدایی خلق" هم با هر آلودگی به کهنگیها، در کلیت خود تعلق به این پدیده دارد و پالایشهایش نیز، صورت گرفته بر همین بستر.
در گذار از حکومت شبه توتاليتر به دموکراسی، نقش اصلی با جنبش اعتراضی مردم و در رأس آن طبقه کارگر بود. مشارکت وسیع مردم، اين پيروزی را امکانپذیر ساخت. اما اين جنبش با رهبری لخ والسا، ژان پل دوم و کلنل والدمار فیدریج (ماژور)، بنیانگذار جنبش جایگزین نارنجی به پيروزی رسيد.
افغانستان ثبات نمیگیرد مگر در تعامل ارگانیک با قدرتهای بیگانه و در همان حال، نه که سازگار با هیچ تحکمی از سوی غیر! از یکسو حضور خارج در ساختار این کشور واقعیتی است نهادینهشده و حتی درون ساختاری، اما همین ساختار درونی از سوی دیگر و نیز از دیرباز، پس زننده بیگانه آمر! نیروهای درونیاش در کشاکش با یکدیگر به این یا آن قدرت همسایه و غیر همسایه متوسل میشوند، ولی در برخورد با حامی حریف و رقیب خود، پرچم استقلال برمیافرازند و مستقل جلوه میکنند!
در سالهای اولیه دهه ٤٠ چندین گروه روشنفکری و دانشجویی بهطور مخفیانه به مبارزه علیه رژیم شاه برخاستند، که بیشتر فعالیتشان در عرصههای پخش اعلامیه و ردوبدل کردن جزوات و کتابهای ممنوعه و تشکیل جلسات بحث و گفتگو پیرامون مسائل سیاسی روز ایران و جهان، کار در کارخانهها و یا تحقیق و پژوهش درباره اوضاع اقتصادی و اجتماعی ایران بود
میلانی با چنین درکی از شاه در ابتدای کتاب میگوید، او «مرغدلی بود که چون شیر میغرید اما به محض احساس خطر غرشش به کرنش بدل میشد.» عدهای از هوادارانش همه دودلیهای او را به داروهایی که شاه برای درمان سرطان میخورد نسبت میدهند اما از نظر میلانی «ریشه تردیدها و تزلزلهایش در ماههای قبل از انقلاب را باید بیشتر در سرشت شخصیتش سراغ کرد نه ترکیب داروهایی که پزشکانش تجویز میکردند.»
اعلامیه جمهوریخواهان و تحلیل رفیق بهروز پتانسیل چنین خطری را در خود حمل میکنند که با بها دادن غیرواقعبینانه به خطر سلطنتطلبان، به صورتی ضمنی یک چتر حفاظی بر سر حکومت جمهوری اسلامی ایران کشیده و آن را در حاشیه و بهعنوان یکی از سدهای تحول بهپیش قرار دهد. در چنین صورتی به خاطر مقابله با خطر اول و عمده که با این تعریف خطر پروژه آمریکائی است، استراتژی سیاسی ما در مقابل جمهوری اسلامی ایران از "انتقاد و اتحاد" فراتر نمیرود. در این مورد هیچ استراتژی ایجابی آلترناتیو در مقابل جمهوری اسلامی ایران نمیتواند تعریفشده باشد.
اگر نیروهای چپ نتوانند در زمین ریشه زنند با هر باد تندی مانند خاشاکهای سرگردان به این یا آن طرف پرتاب خواهند شد. باور داشتن به قدرت انقلاب به معنی تکرار تودیواری آن یا سر دادن شعار «انقلاب سوسیالیستی» بر سر کوچه و بازار نیست. این فقط شعار دادن تو خالی است که نه مخالفین را میترساند و نه به طرفدارانش امیدی واقعی میبخشد و نه اگاهیبخش است.
جریان چپ در درون جمهوریخواهی، جریانی است که همواره مشکل اصلی را در ولایتفقیه و قانون اساسی جمهوری اسلامی میبیند و آن سیاستی را درست میبیند که لغو ولایتفقیه و تغییر قانون اساسی را مرکز تحلیل سیاسی خود بداند. این جریان ازاینرو در سنت چپ است که بهطور عمده بر تحولات بنیادین توجه دارد؛ همچون مقابله سیاسی مستقیم علیه ولیفقیه و یک نوع مبارزه سیاسی منفی علیه حاکمیت.
مجموعه زمینهها و فاکتهایی که فقط بخشی از مهمترین آنها در این جا مطرح شد، نشان میدهند که جامعه و کشور ما، نیرو و ثروت انسانی- اجتماعی، فکری، فرهنگی، امکانات و ظرفیتهای لازم برای تقویت فرایند گذار به دمکراسی در جهت تحقق استراتژی گذار به دمکراسی و قرار گرفتن در مسیر توسعه پایدار را دارد.
پس بیایید ادامه دهیم، بیایید هر کار ممکن را برای دادن امید تازه به چپ،برای ساختن اتحادی وسیعتر انجام دهیم،چون تنها راهی است که میتوانیم از بحران امروز عبور کنیم،هیچ نیروی منفردی در چپ نمیتواند بهتنهایی به این هدف برسد.
گفته میشود که در ایران رهبران اصلی جنبش ۶۸ چهرههای آشنایی نبودند. مسلماً کسانی چون گی دبور، انری لوفور ، هربرت مارکوزه و متفکرین مشابه در ایران شناختهشده نبودند. اما حتی میزان محبوبیت این افراد هم در کشورهای مختلف اروپا نیز بسیار متفاوت بود.
جمهوری اسلامی بحران ساختاری اقتصادی خود را به افراد و مؤسسات ارزفروش و احتکار کننده نسبت میدهد و با تهیهی ویدئوهای حملهی پلیس و یا حتی اعدام سلطانها(اعم از قیر و سکه و نمک!) تلاش میکند این برداشت را در جامعه رواج دهد که مشکل ساختاری وجود ندارد.
محوری نمودن آلترناتیو سوسیالیستی میتواند نقش کارسازی در گرد هم آوردن و اجتماع بیشتر نیروهای متفرقه چپ، گرد یک شعار واحد داشته باشد. این امر در شرایطی که خلأ آلترناتیو سیاسی چپ واحد و قدرتمند در پهنای سیاسی ایران احساس میگردد از اهمیت ویژهای برخوردار است.
ما وارد عصر نوینی از مناسبات اجتماعی می شویم که در آن دیگر تنها طبقات اجتماعی نیستند که جامعه را می سازند. در کنار شرایط اجتماعی، جامعه ما همچنین با موقعیت و وضعیت اجتماعی تعریف می شود.