چهارشنبه ۱۳ مه ۲۰۲۶
چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
فرهنگ و هنر
پس از پایان دوران سازندگی و اصلاحات به دوران شبیخون فرهنگی میرسیم. دورهای که همان لاتها و لمپنها که در تمام این سالها بازیچهی قدرت بودند خود به قدرت رسیدند و زمامدار امور فرهنگی کشور شدند. از اینجا دیگر خبری از موج هنری که در سینمای ایران در تمامی سالهای دهه۴۰ و ۵۰ ۶۰ و۷۰ شاهد بودیم خبری نیست و حجم انبوهی از تولیدات سخیف و مبتذل همراه با سلبریتیسازی در سینما را شاهدیم.
هنر لوچ در این است که مصائب انسان گرفتار در نظام بهرهکشی را برای ما ملموس میکند. بیننده، نمیتواند با پرسوناژ لوچ همدردی احساس نکند. نمیتوان فیلم لوچ را دید و نگاه از پردهی نمایش برگرفت. لوچ، نمیگذارد که بیننده به رنج پرسوناژ او پشت کند. فاصلهگذاری در کار لوچ نیست. او تماشاگران آثارش را به بطن گرفتاری قهرمانان فیلمهایش میبرد. گویی لوچ دریافته است که امروز دیگر کافی نیست به لحاظ منطقی بپذیریم که اساس سرمایهداری بر بهرهکشی، استثمار و تبعیض است.
اگر این بار از زاویهی روانشناسی اجتماعی به روایت فیلم نظر کنیم میتوان ماجرای «سعادت آباد» را نشانهای از بحران و سستی روابط در بخشی از زوجهای مدرنِ طبقهی متوسط و مرفه جامعهی ایران دانست. در نظام گذشته و سنتی جامعهی ایران، برای تقویت و حفظ رابطهی زوج ها از مکانیسمهایی استفاده میشد که به طور مستقیم به رابطهی میان زن و شوهر مربوط نمیگشت. یکی از مهمترین این مکانیسمها هر چه کوتاهتر کردن دوران بیفرزندی زوج با تبدیل آن به زندگی خانوادگی است. چنین مکانیسمی خود را در انتظار توام با فشار خانوادههای هر دو زوج به نمایش میگذارد.
«خلاقیت» یک استعارهی استراتژیک و تبعیضآمیز است. استراتژیک است زیرا کاربرد انتخابی آن منعکس کننده و تداوم روابط قدرت سیاسی و اقتصادی است. و تبعیضآمیز است زیرا بر اساس قواعد طرد و شمول اعمال میشود که در خدمت معیارهای تمایز اجتماعی است. ملاحظات قدرت و تمایز در«نیروی کار خلاق» بین مطالعات صنایع رسانهای و تحقیق در مورد اَشکال سیاسی کار، مانند کنشگری و تبلیغات متفاوت است.
برخوردهای عموماً سلبی نیروهای مذهبی در سالهای منتهی به انقلاب با مفهوم سینما و اظهار نظر آیتالله خمینی در مورد سینما، در سخنرانی معروف 12 بهمن 1357، که سینما را «مرکز فحشا» خوانده بود، موجب بروز این تلقی عمومی شده بود که در پساانقلاب و با روی کار آمدن حکومت اسلامی، سینمای ایران به تاریخ می پیوندد. اما این اتفاق هیچگاه رخ نداد.
تماشا کردن یک فیلم خوب، همیشه روی هر پردهای دلپذیر است. اما دلپذیرترین خاطره برایم زمانی است که در داستان فیلم گم میشوم و چشمکزدن سویههای نور را در اتاق تاریک بههمراه دیگران تماشا میکنم. من مخلوقات آسمانی( Heavenly Creatures) پیتر جکسون را در سینمای کوچک مستقلی که فقط سه سالن نمایش داشت، در یک مرکز خرید حومهی شهر دیدم. میتوانستی در دنیای پر از هیجان و وسواسهای جولیت و پاولین نوجوان که عاشق هم بودند غرق شوی. بهزحمت نفس میکشیدم؛ این تجربهی خاصی بود. انگار که غوطهور بودم و ضربان قلبم همراه با پایان بیرحمانهی فیلم در دست جکسون و کیت وینلت بود.
وجه مشترک سینمای سوم تلقی از فیلم به عنوان ابزاری برای طرح مباحثات در میان کارگران، دهقانان، و روشنفکران بود تا واقعیتهای سرکوبگر و نواستعماری پیرامونشان را تشخیص دهند و به شرکت در مباحثات اجتماعی و کنشگری برای «ساختن جهان خویش» تشویق شوند. فیلمهای این سینما تصاویر خود مردم، و نه هنرپیشگان، را نشان میدادند و آنها را دعوت میکردند از تماشای منفعلانهی اوضاع (و بنابراین خود فیلم نیز) دست بکشند و به رمزگشائی از واقعیت و مشارکت در تغییر آن، خواه بر صحنهی نمایش و خواه در بیرون از آن، همت گمارند.
کتاب «آهنگسازی برای فیلمها» شصت و یک سال پس از انتشار آن توسط آیزلر و آدرنو، هنوز هم میتواند در مورد موسیقی فیلم و مسائلی که معمولاً در جریان تولید آن رخ میدهد بسیار چیزها به ما بیاموزد. همانطوریکه «زیگموند باومن» (Zygmunt Bauman) میگوید اگرچه این اثر دورانی را پوشش میدهد که از ( "Liquid modernity" ) مدرنیته سیال امروزی ما بسیار فاصله دارد. اما بحثهای مربوط به روابط صدا و تصویر و همچنین برخی از شرایط اجتماعی آهنگساز که در مورد آن بحث شده، هنوز کاملاً معتبر...
یک دست کشیدن مطلق از جهان و هر آنچه آن بیرون در جریان است. او نمایندهی هیچ جامعهای نیست جز انسان. کدام انسان؟ انسانی که بعد از «حادثه» دیده میشود. او جایی بیرون از قاب شکل گرفته است. آنجا هست ولی پدیداری او، با حادثه است:
میپرسد؛ چرا گریه میکنی؟
پاسخ؛ چرا که تو نیستی!
میپرسد؛ چرا گریه میکنی؟
پاسخ؛ چرا که تو نیستی!
سریال تلویزیونی «عشقم، بهیاد آر!» روایتی است، از سرگذشت جنبش چپ چریکی ترکیه که بر اساس اسناد، روزنامهها، عکسها و فیلمهایی از آرشیوهای آن دوره، در ۶۸ قسمت یک ساعت و نیمه ساخته شده است. این سریال نگاهی به تاریخ سیاسی دو دههی ترکیه از سال ۱۹۵۹ تا کودتای ۱۲ سپتامبر ۱۹۸۰ است که جنبش چپ چریکی را در مرکز توجه خود دارد. جنبشی که مشابهتهای زیادی با جنبش چریکی در ایران داشته است...
روح خسته و فرسوده اش
می نشیند
کنار کودکانِ گرسنه اش
پا به پا درمانده است
شهری که هماره جنازه بر دوش
می برد
می نشیند
کنار کودکانِ گرسنه اش
پا به پا درمانده است
شهری که هماره جنازه بر دوش
می برد
صدای آن دو مرد
که دیشب زیر درختِ پارک پاییزی
سیاست را به گرانیِ شیر و ماست
مرغ، گوشت، کرایه خانه و ...
گره می زدند؛
-- همه را به بازی گرفتند
--ما چی؟
بازیگر خوبی هستیم؟
که دیشب زیر درختِ پارک پاییزی
سیاست را به گرانیِ شیر و ماست
مرغ، گوشت، کرایه خانه و ...
گره می زدند؛
-- همه را به بازی گرفتند
--ما چی؟
بازیگر خوبی هستیم؟
در این گفتار به سرفصلهای زیر پرداخته شده است؛
مبانی نقد: ۱- مشاهده و ارزیابی؛ ۲- تفسیر و قضاوت؛ ۳- تفکر انتقادی؛ نقد هنری، نقد اجتماعی؛ نقد و هژمونی فرهنگی
مبانی نقد: ۱- مشاهده و ارزیابی؛ ۲- تفسیر و قضاوت؛ ۳- تفکر انتقادی؛ نقد هنری، نقد اجتماعی؛ نقد و هژمونی فرهنگی
وقتی که می گویند:
دیوارهای بلندِ قطور را فرو ریخته و زندانها را برچیده اند؛
و زندانبانان و بازجوها
کارمندانِ موزه شده اند؛
یکی از رؤیاهایم را به یاد می آوردم؛
اما صبح که از خواب بیدار می شوم،
همه ی شادیهایم را از یاد می برم
دیوارهای بلندِ قطور را فرو ریخته و زندانها را برچیده اند؛
و زندانبانان و بازجوها
کارمندانِ موزه شده اند؛
یکی از رؤیاهایم را به یاد می آوردم؛
اما صبح که از خواب بیدار می شوم،
همه ی شادیهایم را از یاد می برم
دستانم را می گشایم،
می خواهم او را بیاورم به جنگلهای میهنم
که از آنجا پروازش را شروع کرده.
لبخندی بر لبانش می نشیند
و از من دور می شود
می خواهم او را بیاورم به جنگلهای میهنم
که از آنجا پروازش را شروع کرده.
لبخندی بر لبانش می نشیند
و از من دور می شود
ما، به عنوان هنرمندان دو نسل از دو دورهی متفاوت تاریخی تئاتر ایران، پیش و پس از انقلاب ۱۳۵۷، اعتقاد جدی داریم که در وضعیت اضطراری و فاجعهبار فعلی، نقش هنرمندان راستین تئاتر در تغییر این وضعیت اسفبار اهمیتی بهسزا داشته و پاسخی است بهنگام به وظیفهای که تاریخ بر عهدهی آنها نهاده است. از این رو، ما، از آن دسته از هنرمندان تئاتر که طی سالهای متمادی از سیاست حاکم بر هنر تئاتر آسیب دیده و خود را با ما همنظر میدانند دعوت میکنیم تا با پیوستن به ما و پایبندی به...
مطالب این شماره:
- سخن ما
- مانیفست تئاتر استقلال
- عرصههای جدید تئاتر
دیروز: جون لیتلوود و آرمانهایش
امروز: فراموشی سرشار از خاطرههاست. گییرمو کالدرون
فردا: میلو رائو: مانیفست گنت و تئاتری برای آینده
- سانسور
و ...
- سخن ما
- مانیفست تئاتر استقلال
- عرصههای جدید تئاتر
دیروز: جون لیتلوود و آرمانهایش
امروز: فراموشی سرشار از خاطرههاست. گییرمو کالدرون
فردا: میلو رائو: مانیفست گنت و تئاتری برای آینده
- سانسور
و ...
فصلِ سرایش است و خواندن آوایِ صد امید؛
فصلِ فروزش است شعله ی خورشیدِ صد پیام.
در انتظار نمانید!
فصلِ فروزش است شعله ی خورشیدِ صد پیام.
در انتظار نمانید!
اما گویی نبوده اند؟ بوده اند کیان
و اگر بوده اند با مدیحه سرایانشان
در بُرج و باروی شان، یکجا مرده اند ،
چه کسانی قبل از مرگ شان
می میرند؟
و اگر بوده اند با مدیحه سرایانشان
در بُرج و باروی شان، یکجا مرده اند ،
چه کسانی قبل از مرگ شان
می میرند؟
آخر چه شتابی دارند اینان
گردنِ جوانان را ، که
به طنابها بیاویزند،
و آنان را،
پیش از طلوع آفتاب
در حجله گاهی دور از چشمِ مادران،
به خاک بسپارند؟
گردنِ جوانان را ، که
به طنابها بیاویزند،
و آنان را،
پیش از طلوع آفتاب
در حجله گاهی دور از چشمِ مادران،
به خاک بسپارند؟
تو خود ناگفته میدانی و هم ننوشته میخوانی
که در گُردان رهپویانِ راهِ خلق میمانی.
توگویایی،
توبینایی،
به راه پُر نشیب و پُرفَرازِ خلق،
به دستات پرچمِ پیروزی فردا،
به راه خویش مانایی.
که در گُردان رهپویانِ راهِ خلق میمانی.
توگویایی،
توبینایی،
به راه پُر نشیب و پُرفَرازِ خلق،
به دستات پرچمِ پیروزی فردا،
به راه خویش مانایی.
بانوی بی قرار دهه های بی قراری
لحظه ای چشم فرو بند و بیاد آر
نسرین باغ و نرگس دشت را
و نوید فردای نزدیک را
فراموشی از چشمهایت دور می شود.
لحظه ای چشم فرو بند و بیاد آر
نسرین باغ و نرگس دشت را
و نوید فردای نزدیک را
فراموشی از چشمهایت دور می شود.
لباسهایِ آشنا درساکِ کوچکی
ساعت ها با عقربه هایی از کار افتاده
که زمان سالها در آنها ایستاده،
در دستانِ انتظارِ چشمانِ خسته ای
می نشیند،
ساعت ها با عقربه هایی از کار افتاده
که زمان سالها در آنها ایستاده،
در دستانِ انتظارِ چشمانِ خسته ای
می نشیند،
خاکی شگفت بردل دریا فشاندهایم،
بازآ وشوروشوق درافکن به جان ما،
شاید که بازخیزد برلَب، بیانِ ما.
دل را زشوق فردا، آنی به وَجد آر؛
برجان سردِ ما تو کنون آذری ببار.
بازآ وشوروشوق درافکن به جان ما،
شاید که بازخیزد برلَب، بیانِ ما.
دل را زشوق فردا، آنی به وَجد آر؛
برجان سردِ ما تو کنون آذری ببار.
۰۳ شهريور ۱۳۹۹
رزمآوران ستبر بمانید،
در خیزتان برای رهایی،
درظلمتِ شبان سیاه فام،
که درآن،
یاری نمی شناسد یارش را،
درگیرودار ظلمت یلدا
رزمآوران ستبر بمانید،
در خیزتان برای رهایی،
درظلمتِ شبان سیاه فام،
که درآن،
یاری نمی شناسد یارش را،
درگیرودار ظلمت یلدا
در این کلیپ "آذر آل کنعان"، زندانی سیاسی در جمهوری جهالت اسلامی، و دخترش نینا زندکریمی، به همراه "رکسانا" که نقش "دریا"، - یک دختر تخیلی - را بازی کرده است، حضور دارند.
وقتی زندگی چونان برهوتی بی انتها،
در کنار آسمان خراشهای سربرفلک کشیده،
سر برمی آورد،
اتفاقی بودن عادتمان می شود؛
و کسی با کسی کاری ندارد،
کسی حاضر نیست جایش را،
یک دقیقه،
حتی یک ثانیه،
در کنار آسمان خراشهای سربرفلک کشیده،
سر برمی آورد،
اتفاقی بودن عادتمان می شود؛
و کسی با کسی کاری ندارد،
کسی حاضر نیست جایش را،
یک دقیقه،
حتی یک ثانیه،
به راه خویش شبانگه،
به شوق دیدن فردا،
به بامداد تو بنگر،
به یاد او به ره شب،
به رزمگاه شب و روز،
بجنگ و سینه سپرکن!
به شوق دیدن فردا،
به بامداد تو بنگر،
به یاد او به ره شب،
به رزمگاه شب و روز،
بجنگ و سینه سپرکن!
و به ریشخند می گیرد،
اشباح سرگردان و اسیران خرزهره ها را
قَهقَه ی خنده ی مستانه اش، بلند می آید
و گورکنان،
ریزه خواران شب اند
عرقِ پیشانی شان ، که
از بیل و کلنگ و تیشه می گذرد؛
اشباح سرگردان و اسیران خرزهره ها را
قَهقَه ی خنده ی مستانه اش، بلند می آید
و گورکنان،
ریزه خواران شب اند
عرقِ پیشانی شان ، که
از بیل و کلنگ و تیشه می گذرد؛
و زبانت رازِ قلبِ عاشقت را می گشود
از دوست داشتن می گفتی ،
از بی عدالتی و ظلم
که بار کَج به منزل نمی رسد !
از دوست داشتن می گفتی ،
از بی عدالتی و ظلم
که بار کَج به منزل نمی رسد !
لا به لای ماشینها میلولد
چراغ که قرمز می شود،
شروع میکند؛
رنگی سرخ به چهرهاش میدود؛
قطرههایی در پیشانیاش میدرخشد
قطره هایی برپیشانیاش میدرخشد؛
و میچکد بر روی آسفالت خرداد.
دستی از ماشین بیرون میآید
و چیزی مچاله شده در مشتاش میگذارد.
چراغ که قرمز می شود،
شروع میکند؛
رنگی سرخ به چهرهاش میدود؛
قطرههایی در پیشانیاش میدرخشد
قطره هایی برپیشانیاش میدرخشد؛
و میچکد بر روی آسفالت خرداد.
دستی از ماشین بیرون میآید
و چیزی مچاله شده در مشتاش میگذارد.
این گروه در شهرهای مختلف نروژ و آلمان و سپس در ادامه در ایران آثاری از نویسندگان ایران و جهان را به روی صحنه برده است. ایدهای که مبنای تشکیل این گروه قرار گرفت، تئاتر فراملیتی و چندزبانه بود. بر همین اساس، آثاری که اگزیت به روی صحنه برده است، در هر کشور توسط بازیگرانی از همان کشور و به زبان آشنای مردم آن اجرا شده است.
آرزو برای آن که کسی او را نشناسد، لباسش را مبدل کرد دو مشگ خالی آب بر داشت و دنبال پرنده راه افتاد. رفتند ،رفتند تا خارج قصر به دشت زیبائی رسیدند که قنبر زیر درختی کنار چشمه آب نشسته ونی می زد. آرزو کنار چشمه رفت النگوهای خود را در آورد پا های بلورینش در آب شست کوزه ها را پر کرد. اما هر چه گشت النگو های خود را نیافت . قنبر از بالای چشمه شروع به خواندن کرد.