پنجشنبه ۲۵ ژوئن ۲۰۲۶
پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵
سیاست
همبستگی بینالمللی شکل گرفته در حمایت از مردم فلسطین، و علیه «سلطه، ستم و نسلکشی» نیز یکی از وجوه بارز تحولات ِ پیرامون جنگ غزه است. میلیونها نفر از مردم سراسر جهان با وجود فشارها و کارشکنیهای دولتهای حامی اسرائیل، حمایت خود از فلسطین و همچنین آتشبس فوری را اعلام کردهاند. جلوهای از این همبستگی بینالمللی، در کنار جنبش «زن، زندگی، آزادی» هم شکل گرفته بود.
ثابتی پشت میز نشسته بود و به من گفت که روی یک صندلی آهنی که در آنجا قرار داشت بنشینم . من به محض نشستن روی صندلی احساس کردم که داغ است و فوراً بلند شدم . ثابتی گفت بنشین و من گفتم نه و نمینشینم . ثابتی به سرباز دستور داد که مرا روی صندلی بنشاند و دستها و پاهای مرا ببندد. در زیر صندلی هیتر یا دستگاه گرم کننده قرار داشت و در حالیکه نشیمن من در حال سوختن بود به من میگفت بیایید با هم بحث کنیم
کار غیر قانونی و شرم آور دیگر، دخالت مقام امنیتی درفعالیت های فرهنگی و یا تصمیمات دانشگاهی بوده است. خودتان در آن فیلم توضیح می دهید که ۸ حلقه فیلم کوتاه تلویزیونی را، با دخالت و افشاگری به ممنوعیت کشانده اید. همین دخالت، منجر به استعفای رئیس تلویزیون ملی ایران می شود. شنیدن از زبان شما در باره فیلمی که ممنوع شده است، حیرت آور است. فیلمی که در آن مترسکی هست و کلاغی، ممنوعه می کنید. چون بنا به برداشت شما، در اندیشه مخالفین، مترسک، سمبل ساواک است و کلاغ سمبل "اتحاد مبارزه پیروزی".
اینجا اگر لزوم مقایسه باشد. اقدام حماس را نه با سیاهکل، که می توان در تشابه با جنایاتی همانند کشتار قهرمانان ورزشی اسرائیل در المپیک سال ۱۹۷۲ مونیخ آلمان *، مقایسه کرد، در تشابه یا انهدام دوقلوهای مرکز تجارت جهانی نیویورک در سپتامبر ۲۰۰۱ ، با کشتار روزنامه نگاران نشریه فرانسوی شارلی ابدو، با بمب گذاریهای ساختمانهای عمومی. با زیر گرفتن و کشتار جمعیتهای انسانی در خیابانهای پاریس و برلین و لندن با کامیون و ماشینهای سنگین و همچنین پرتاب موشک و ساقط کردن هواپیمای مسافری اوکراین به قیمت بازی با دولت آمریکا.
آقای ثابتی مدعی میشوند که در بازجوئی ها شرکت نداشته اند وبا شکنجه مخالف بوده اند وفقط با دکتر براهنی ودکتر ساعدی درزندان ملاقات داشته اند،ادعای ایشان در مخالفت با شکنجه شگفتی آور است زیرا اساس اعتراف گیری درساواک بر شکنجه استوار بود و ایشان از تمام موارد وانواع شکنجه اطلاع کامل داشتند مدیر کل امنیت داخلی در کمیته مشترک دفتر داشتند و بر تمام مراحل دستگیری ها وبازجویی ها نظارت داشتند و در آن جا پرونده ها را بررسی می کردند ...
همهی نمایشات ثابتی در این دو خلاصه میشود: سلطنت، لازمهی ایران بوده و سقوط آن فاجعهای برای کشور و نوع سلطنت هم الزاماً سلطنت دیکتاتور محور و نه شل و کوتاه آمدن در برابر آزادیخواهی! او بر اینست که بگوید پاسداریاش از سلطنت برحق بوده و راه و روش متخذهاش در قبال آن نوع از حراست هم، کاملاً درست. پس القای این به مخاطب و مشخصاً هم سلطنتطلبان، که خدمتگزار واقعی مملکت همانا او بوده است!
ناگفته نباید گذاشت که کیفیت کار ویلدرز در مباحثات پیش از انتخابات نیز تأثیر محسوسی در نتیجۀ انتخابات به نفع او داشت. او اولاً دریافته بود که مواضع تند اش نسبت به مسلمانان هلند (ممنوعیت مدارس اسلامی، تعطیل مساجد، ...) بخشی از رأی دهندگان بالقوه اش را هراسانده است – هراس نه از ماهیت این مواضع، بلکه از واکنش احتمالی مسلمانان افراطی نسبت به آنها. از این رو بعضی تعدیلها را در این مواضع وارد کرده بود. ثانیاً دریچه ای را که حزب مردمی برای آزادی و دموکراسی برای همکاری با او گشوده بود، به خوبی مورد استفاده قرار داد
اکنون مدارک واسناد بهدست آمده از مراکز و مساجد د رحال بررسی است. اما با شناختی که از عملکرد رژیم وجود دارد، مسلما اسناد و مدارک زیادی قبل از این تفتیش از مسجد خارج شده است. احتمال تجدید فعالیت شعبه های وزارت اطلاعات در آلمان در پوشش مراکز تعالیم مذهبی و برگزاری مناسک و مراسم مذهبی و یا انحلال آن بستگی به حکم دادگاههای آلمان دارد. اما فعالیت سیاسی و مدنی ایرانیان و ارتباط با احزاب و نمایندگان مجلس محلی میتواند در حهت افشای چهره واقعی تروریست پرور این نهادها باشد و بر رای دادگاهها تاثیر بگذارد.
سازمان دهی - حمله ی هفت اکتبر نیازمند سازماندهی بسیار قدرتمند و پیچیده ای بوده است. فیلمهائی که دوربینهای فیلمبرداری کماندوهای حماس گرفتند (اسرائیل نشان داد – که در ضمن شاهد جنایات حماس بود) نشان میدهند که کماندوهای حماس دقیقا از اطاقهای حساس در پایگاههای نظامی اسرائیل خبر داشتند. در چندین پایگاه نظامی اسرائیل که به دست نیروهای حماس افتاده بود آنها به محض ورود اطاقهای کنترل و ارتباطات را خنثی میکردند.
جنگ بین اسراییل و فلسطین بیش از ۷۰ سال در جریان است. آیا جنگ کنونی نقطه عطفی براین تاریخ جنگ و خونریزی ۷۰ ساله خواهد بود؟ آیا مردم دو ملت اسرائیل و فلسطین فریاد خواهند زد:دیگر بس است.می خواهیم فرزندان ما در صلح و آرامش زندگی کنند.آیا جهان متوجه خواهد شد که اگر این جنگ هفتاد ساله به پایان نرسد، خطر تبدیل آن به جنگ بزرگ منطقه ای و یا جنگی جهانی دور از واقعیت نخواهد بود؟ آیا جهان غرب و بخصوص آمریکا، از تمام امکانات برای پایان دادن به این جنگ و برقراری صلح استفاده خواهند کرد؟
تنها راهحل مسئلهی فلسطین/اسراییل در اوضاعِ کنونی، یک سیاست دو دولتی واقعی و ایجاد یک دولت دموکراتیک، سکولار و ترقیخواه فلسطینی در مرزهای قبل از ۱۹۶۷ با پایتخت آن در بخش شرقی اورشلیمِ واحد، همراه با مبادلهی بخشهایی از سرزمین بین آن و دولت اسراییل؛ حل مسئلهی پناهندگان فلسطینی بر اساس قطعنامهی سازمان ملل و توافق طابا، و تقسیم عادلانهی منابع آبی و سواحل دریا است. هر شعار دیگری در این مقطع گمراهکننده خواهد بود.
در قرن بیست یکم تنها راه باقی مانده برای جنبش کارگری و اتحادیه های کارگری و احزاب چپ ، ایجاد یک بلوک یا تنه نیرومند با تمامی طبقات فرودست جامعه ( بیکاران، حاشیه نشینان و ..) مزدبگیران طبقه متوسط و روشنفکران ترقی خواه و تمامی جنبش های موجود در جامعه ( زنان ، محیط زیست ، علیه جهانی شدن، صلح، و.. ) و نیروهای مختلف سیاسی اجتماعی ترقی خواه می باشد. شیوه مبارزه این جنبش فرا طبقاتی، خشونت پرهیزاست و هدف آن نیز در رژیم های اقتدارگرا، تحول دموکراتیک است.
تجربۀ ناموفق اصلاحات در جمهوری اسلامی نیروهای بسیاری را به لزوم نفی جمهوری اسلامی متقاعد کرده است. مبتنی بر این تجربه، "گذار" در ادبیات سیاسی ایران مقدمتاً در مرزبندی با اصلاح طلبی فهمیده شده است. گذار، در وفاداری با این قرائت یعنی به عنوان بدیلی برای اصلاح طلبی، همچنین بدیلی است برای سرنگونی.
مشکلات نظامی حمله زمینی فراوانند. به خاطر آمادگیهای حماس تلفات اسرائیل بیش از تلفلات جنگهای ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ خواهد بود. ناظران نظامی انتظار دارند تونلهای حماس منجر به تلههائی برای ارتش اسرائیل تمام شوند. حدس زده میشود که حماس فقط ۱۵۰۰۰ نیروی منظم دارد ولی همین نیروی کوچک میتواند در جنگ دفاعی (نه جنگ تهاجمی) تلفات دردناکی به ارتش اسرائیل تحمیل کنند.
گناە اصلی و نابخشودنی الهە محمدی و نیلوفر حامدی از نظر سرکردگان بیدادگر و سانسورچی دستگاە قضایی قرون وسطایی رژیم فقاهتی همین مورد "اتهامی"آخر یا در واقع تهیە گزارش از وضعیت مهسا امینی "ژینا" پس از بە قتل رسیدن وی در بازداشتگاە گشت ارشاد در بیمارستان و اخبار مرتبط با آن بودە است کە "تبلیغ علیە نظام" عنوان شدە است. همە ی آن کسانی کە دغدغە آزادی و عدالت دارند و با سانسور و سرکوب مخالف هستند، خاصە روزنامە نگاران وظیفە دارند نسبت بە احکام ظالمانە صادرە برای این دو خبرنگار جسور و با وجدان و بی گناە اعتراض و برای آزادی آنها کوشش نمایند.
همه ی دنیا – به درستی – نگران گسترش جنگ و سرایت خونریزی فاجعه آفرین به بقیه ی کشورهای خاورمیانه اند. در این میان ایران هم دست به ادعاهائی – هارت و پورتهائی – ماجراجویانه میزند البته جمهوری اسلامی میخواهد از این فاجعه حداکثر استفاده را ببرد ولی در همین اقدامات آینده ی ایران را تاخت میزند.
در رویاروئی با شر، زبان ما نمی چرخد، قلبمان فشرده می شود و دلمان می خواهد فریاد بکشیم و یا دهانمان را ببندیم. وقتی از بیان شر ناتوانیم، چگونه می توانیم از آن سر در بیاوریم؟ برای اندیشیدن به شر، بایست از آن سر در آورد، تا بتوان آن را درک کرد، آن را تعریف کرد...نادر
بدیهی است که اجرای تمام و کمال گذار مسالمت آمیز در اختیار هیچ اپوزوسیونی نیست و کاربست آن صرفا به معنای باور و مبارزه در این سمت و سو است.
گذشته از این وقتی از گذار سخن می گوییم اما از کم و کیف آن از پیش اطلاع روشنی نداریم ؟ به این معنا نیست که تلویحا ( صراحتا!)پذیرفته ایم این گذار می تواند احتمالا دارای چند مرحله باشد!؟
و در اینصورت به عنوان یک مرحله ی گذار، چرا باید احتمال عقب نشینی حکومت در صورت قدرت گیری جنبش و همراهی و موافقت عناصر قدرتمندی از درون آن را، از پیش غیر ممکن بدانیم؟
گذشته از این وقتی از گذار سخن می گوییم اما از کم و کیف آن از پیش اطلاع روشنی نداریم ؟ به این معنا نیست که تلویحا ( صراحتا!)پذیرفته ایم این گذار می تواند احتمالا دارای چند مرحله باشد!؟
و در اینصورت به عنوان یک مرحله ی گذار، چرا باید احتمال عقب نشینی حکومت در صورت قدرت گیری جنبش و همراهی و موافقت عناصر قدرتمندی از درون آن را، از پیش غیر ممکن بدانیم؟
آیا «گذار» و «سرنگونی» در برابر هم هستند یا در اساس همجنساند؟ اگر هم متفاوت از این دو، به لحاظ هدف نه در تقابل که حتی منطبقاند ولی در امر ملاحظهی ِ ظرفیتها و احتمالات متعدد برای رسیدن به هدف نشانهی دو رویکرد سیاسی، آنگاه توضیح مصداق این در ایران امروز چیست؟ نوشتهی حاضر بر سومی است
بزرگنمایی این توافق به عنوان نشانه قدرتمندی جمهوری اسلامی و ربط دادن آن به خیزش "زن، زندگی، آزادی"، تنها و تنها از موضع ضعف مراکز سیاستگذاری جمهوری اسلامی ناشی می شود که در مقابل موج نارضایتیها از یک طرف، و گسترش، تعمیق شعارها و تصریح اهداف جنبش "زن، زندگی، آزادی" از طرف دیگر خود را مسلط بر اوضاع نشان بدهند؛ در حالی که نه در عرصه داخلی و نه در عرصه بین المللی قادر به حفظ پایه های نظام، که به شدت به لرزه افتاده، نیستند.
شاهد بوده ایم که رژیمهای دیکتاتوری مافیائی و بخصوص تمامیتخواه کشورهای دیگر، در شرایط بحران حاد، توطئه هایی را سر هم کرده اند، تا ارعاب و هراس را دامن زنند و حکومتهای مورد اعتراض، خود را به عنوان نجات دهنده جا زده تا اعتراض مردم را به انحراف برده و شکست دهند.
اینجاست که باید این پرسش دورنگرانه را پیش کشید که آیا در ایران پسا جمهوری اسلامی، امید را باید به درس آموزی منتقدانه از تجربهی چالشهای ملی گذشته اما در بستر پایبندی به حقوق ملی مولفههای تشکیل دهندهی ملت ایران بست یا که دلواپس رشته ناهمسازیهای «محیط روشنفکری» اپوزیسیون کنونی با رفع تبعیضات ملی در شکل ساختاری آن شد؟ این دومی جای درنگ جدی دارد.
اکنون وقت آن رسیده است که سازمانها و احزاب سیاسی ضمن تبلیغ و مبارزه برای خواستهها و اهداف درازمدت خویش، این خواستهها و اهداف را با گذار از جمهوری اسلامی و استقرار دمکراسی در کشور پیوند نزنند، زیرا رفتن جمهوری اسلامی و استقرار دمکراسی مسئلهای فراحزبی و ملی است و پتانسیل وسیعترین اتحاد را در خود دارد. اتحادی که مطمئناً تاثیری مثبت بر روندهای مبارزاتی تعیین کننده در داخل کشور خواهد داشت.
در رابطه با جنجال زیر عنوان «تمامیت ارضی» اما، نفس فدرالیسم، خود ردیهی بنیادین علیه بیبنیادی این هیاهو برای هیچ است! زیرا اصل مسئله، نه وسوسهی تجزیه کشور و یا دفاع از تمامیت آن، بلکه چه نوع از ایران ماندن این کشور است. هم از اینرو، آن که ایران را فدرال میخواهد در واقع راه حل معضل دیرینهی تبعیض ملی در میهنش را در خود کشور و با حفظ ایران میجوید. فدرال خواهی، عین یکپارچگی سرزمینی است که مهربان کردن خاک سرد را از گرمای همبستگی مردمان میگیرد.
پرسش این است که با توجه به این رویکرد و تاکید بر این امر حیاتی که همزمان با گسترش ذاتی جنبش اعتراضی مردم، رسانه ها بیشتر در مرکز این تحولات قرار خواهند گرفت و شکل دهی افکار عمومی توسط این مراجع فکری! بسی بیشتر از گذشته اهمیت خواهد یافت، ما به عنوان یک نیروی سیاسی مهم در صحنه رویدادهای کشور، تا چه میزان کادرهایی را برای حضور در این رسانه ها آماده کرده ایم؟
دروازهی نجات ایران، گذار از نظام است. اما برای ممانعت از دو سناریوی ابقای نظام و تغییر از بیرون و نیز جهت دادن به فروپاشی در خدمت جایگزینی، میباید اهرم تحقق شف گذار فراهم آید که همانا نیرومندی جنبش است و گردآمدن منادیان جامعهی متکثر (آلترناتیو). وگرنه هدایت انرژی دمکراتیک جامعه برای گذار از نظام ممکن نخواهد شد و فرجام نیکی در پی نخواهد داشت. از اینرو، هماهنگیها برای شکلگیری اهرم «مای بزرگ سکولار دمکراسی» میان اپوزیسیون دمکراتیک، جنبهی کلیدی و مقدم در روند گذار دارد و عنصر مکمل این مشی، همانا تلاش...
دلیل اصلی تصمیم شورای مرکزی حزب برای برگزاری کنگرهی زودرس تحولات سیاسی بعد از جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» و ضرورت واکنش مناسب در مورد آن، طبعا بازبینی در سیاستهای جاری حزب متناسب با شرائط جدید، ایجاد تغییرات لازم با توجه روند تحولات جدید بود. طی ماههائی که جنبش انقلابی در اوج بود، نقطهنظرات متفاوتی در رابطه با این جنبش و چشماندازهای محتمل آن مطرح بود. از این رو هم بود که تعدادی از رفقای حزب سیاستهای جاری حزب را پاسخگو نمیدانستند و خواستار برگزاری کنگرهی فوقالعاده بودند، تعدادی دیگر، برای بازبینی سیاستهای حزب، خواستار برگزاری کنگرهی زودرس و پیش از موعد مقرر بودند،
تحرک و برآمد شما در حرکتی رو به جلو، اعم از اینکه بخواهد جنبهی سازمانی بیابد و یا شکل بلوک به خود گیرد، از نقطه نظر مصالح سکولار دمکراسی یک ضرورت برای کشور به شمار میرود و هم از اینرو، چپ دمکرات میتواند آن را در خدمت سکولاریسم، دمکراتیسم و توانمندی مبارزه برای عدالت اجتماعی بداند و به استقبالاش برآید. برای شما دوستان، موفقیت این نشست را در سمت آزادیخواهی، دمکراسیجویی، تبعیضستیزی، عدالتطلبی و سکولاریسم پایدار آرزو دارم
اواخر فروردین سال ۵۸ برای اولین بار بود که در شهر کارگریِ آبادان، دوستداران و هواداران سازمان چریکهای فدائی خلق ایران تصمیم گرفتند برای بزرگداشت چهارمین سالگرد به گلوله بستن بیژن جزنی و ۸ تن دیگر از یارانش* که در تپه های اوین به گلوله بسته شده بودند؛ مراسمی برپا نمایند.
اتلاف زمان خواهد بود که منشور مهسا یا منشور دیگری، در توهم محوری شدن گرفتار شود. جنبش زن زندگی آزادی، برای پیروزی به یک رهبری قوی سیاسی و به منشوری مشترک نیاز دارد. بدون چنین رهبری، بی تردید این جنبش با هزینه های بسیار، بی نتیجه ای، به پایان می رسد. وظیفه جنبش سیاسی دموکراسی و آزادی خواه و عدالت جو، در داخل و خارج از کشور است که به این ضرورت بدون تاخیر، پاسخ دهد. منشورها، و تهیه کنندگان منشورها تا رسیدن به نتیجه و تا پاسخگویی به ضرورت راه درازی در پیش دارند.
اخبار رسیده حاکی از آن است که مردم راه ایستادگی در برابر جنایت های شیمیایی را برگزیده اند. ایستادگی در برابر حمله های شیمیایی می تواند از یکسو مانع گسترش آن به محله های مسکونی و دیگر عرصه های عمومی شود و از سوی دیگر موجب خواهد شد که بخش های مردّد و متزلزل جامعه از حکومت جدا شوند. رمز پیروزی و پایداری مردم ایران در این نبرد، متشکل شدن هر چه بیشتر و اتحاد نیروهای ملی، دمکرات و سکولار است.
توافق میان ثقل (بلوک ) جمهوری خواهی سکولار دمکرات با بلوک یا بلوکهای دیگر نیروهای سکولار دمکرات حول گذار مسالمت آمیز و دمکراتیک از جمهوری اسلامی به دمکراسی، نیاز عاجل جنبش زن زندگی آزادی و جنبش های اجتماعی جامعه ما، در خدمت گسترش امید آفرينی، اعتمادسازی، خودباوری و همبستگی در راه گذار به دمکراسی است.
بعید است آقای پهلوی مطلع نباشد که حالا دیگر گستاخیهای این چماقداران بدانجا رسیده است که قرار گرفتن عکس نمادهای این جنبش – جانباختگانی همانند ژینا، سارینا، کیان و... - تحت الشعاع تصاویر چند متری شخص او هم آنها را راضی نمیکند. اما این دیگر بسیار عجیب خواهد بود هرگاه نشنیدهباشد که این جماعت چه سان در هفتههای اخیر عکس ثابتی سر ساواک جلاد را چسبیده به تصویر خود او بالا میبرند و گاه حتی مرتفعتر هم نمایش میدهند.
اکنون که با همت فعالان کارگری و دانشجویی و معلمان و ... این منشور تدوین گردیده است میبایست حمایت همه جانبه نیروها و احزاب و سازمانهای ملی و دموکرات و چپ از منشور صورت گرفته و سعی شود از آن بهعنوان محور اتحاد نیروها بهره لازم را برده و در کنار بیانیه موسوی که توانست حمایت همه جانبه جریانات مختلف جمهوریخواه را در بر داشته باشد به ایجاد وفاق یاری رسانده و در تقویت آلترناتیو دموکراتیک ایران مورد توجه جدی قرار بگیرد.
اکنون هم لازم است آزادیخواهان با در اولویت قرار دادن گذر از جمهوری اسلامی نسبت به هر امر دیگر، بر بسیج حول سکولار دمکراسی متکثر بکوشند. اما اینبار، ضمن مخالفت با هر گرایش دیکتاتوری در هر شاخه از اپوزیسیون نظام و به ویژه آنانی که علیه «پنجاه و هفتیها» تیغ برای انتقام تیز کردهاند. نیرویی که با گسیختن بند، هیچ ابایی از دادن شعارهای «مرگ بر سه فاسد/ ملا، چپی، مجاهد» و «مخالف پهلوی/ در خدمت اجنبی» ندارد.