جمعه ۱۳ مارس ۲۰۲۶
جمعه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
جوانان
امروز هم دولت رئیسی همانند دول قبلی جمهوری اسلامی با تمام قدرت، نيروهاى سركوبگر خود را در دانشگاهها به كار گرفته است تا بلكه صداى آزادىخواهى و استقلال طلبى را از دانشگاهها خاموش كند. در همه دوران فعالیت مستقل دانشجویی، نوك حمله نهادهاى بنيادگرا و متحجر رژيم و از جمله روحانيت، دولت و كل حاكميت عليه نيروهاى سكولار كه اکثريت دانشجويان را در درون دانشگاهها تشكيل مىدهند، متمركز شده است.
در این مفهوم در بسیاری از کشورهای جهان سوم و از جمله ایران طبقات اجتماعی جامعه نیرومند نیستند. تشکل، خودآگاهی و احزاب خود را ندارند و یا بسیار ضعیف هستند. در این شرایط نقش پیشتازی (آوانگاردی) جنبش روشنفکری و دانشجویی دو چندان می شود. به گونه ای که در خلاء حضور طبقات اجتماعی اصلی جامعه (که معمولا از طریق احزاب و تشکل هایشان خواسته های شان را بیان می کنند)، این جنبش روشنفکری و دانشجویی است که عملا به دماسنج تحولات اجتماعی در درون جامعه بدل می شود. این نقش وزین جنبش دانشجویی ضمن آنکه نقطه قدرت آن است پاشنه آشیل آن هم به شمار می رود.
در سال هاى اخير تلاش و مبارزه جنبش دانشجويى براى پاسدارى از آرمان هاى آزادى خواهانه و دموكراتيك و نيز مخالفت روشن و بى خدشه با تمامى دستگاه استبداد و ولايت در ايران، نقشى ويژه و پيشرو به آنها داده است. در واقع دانشگاه مظهر دگرانديشى است و قصد اين نهاد همواره اين بوده كه جوانانى تحصيل كرده و دگرانديش به جامعه تحويل دهد و به يك عبارت تجربه آزادى را به عرصه هاى ديگر در جامعه بكشاند. همين امر در اصل باعث مى شود كه حكومت اقتدارگر اسلامى در ايران به اشكال گوناگون و خشن در سطحى وسيع دانشجويان را زير فشار سركوب و اختناق قرار دهد و آنها را دستگير و به زندان محكوم كند.
شرایط امروز دانشگاهها و فعالان دانشجویی با دهه هفتاد و هشتاد شمسی خیلی متفاوت است. نوع نگاه به سیاست در نسلهای کنونی تغییر پیدا کرده است. پرداختن به دلایل آن خارج از حوصله این مصاحبه است. اما تلاش برنامه ریزی شده و تمهیدات امنیتی سخت و نرم حکومت در سیاست زدایی در دانشگاه ها و افزایش هزینه کنش انتقادی در دانشگاه ها نقش زیادی در وضعیت کنونی دارند. الان یک فعال دانشجویی به راحتی توسط نهادهای امنیتی تهدید می شود که خروج از خطوط قرمز به احکام حبس حداقل سه چهار ساله منتهی می شود.
ویژگی دیگر دورانِ یکدستی و یکسانی در جمهوری اسلامی در رابطه با دانشگاه، هجوم همهجانبه به دستآوردهای جریان صنفی فعالان داشنجوییست. جنبش صنفی بالندهای که در میانهی دههی 90 به اوج امکانهای سیاسی و اجتماعی خود رسید و با حفظ استقلال در سیاست و تحلیل و عمل، توانست نقشی تعیینکننده در فضای سیاسی دانشگاه و پیوند با سایر جنبشهای اجتماعی داشته باشد، پس از اعتراضات دی ماه 96، با هجوم دستگاه امنیتی برای بازداشت و سرکوب مواجه شد. سرکوب شدید این جریان، که توانستهبود شبکهای بزرگ از فعالان صنفی دانشجویی را تحت نام «اتحادیهی شوراهای صنفی دانشجویان» بسازد، و با به کارگیری ابتکاراتی نظیر
اگر ۱۶ اذر نشانگر سبعيت رژيم محمدرضا شاه بود که نيروهای سرکوب را به داخل دانشگاه گسيل کرد و تعدادی زيادی از دانشجويان را زخمی و ۳ تن از آنان را کشت، ۱۸ تير هم همان سبعيت در ابعاد وسعيتر بود که سرکوبگران جمهوری اسلامی شبانه در تهران به خوابگاه دانشجويان ريختند، دانشجويان را کتک زدند و در تبريز هم به محوطه دانشگاه هجوم بردند. در اين جريان يک نفر در تهران و يک نفر در تبريز کشته شدند و دست کم ۳۰۰ دانشجو دستگير گرديدند. عده ای از دستگيرشدگان به زندان های سنگين محکوم شدند.
دانشجویان در امتحان های آخر ترم شرکت نمی کنند. به نشانه اعتراض در کوی متحصن میشوند. دانشجویان فائزه رفسنجانی را بین خود نمی پذیرند. چهار وزير از کابینه خاتمى به عنوان اعتراض استعفا میدهند. تاج زاده معاون وزير كشور و مصطفى معين وزير فرهنگ و آموزش عالى طى نطق هايى براى دانشجويان از آنها حمايت میکنند. موسوی لاری، وزیر کشور، برای دانشجویان سخنرانی می کند. دانشجویان انتظار حضور خاتمی در بین خود را دارند. فریاد می کشند : « خاتمی کجایی؟ دانشجویت کشته شد. » . خاتمی، رییس جمهور وقت سکوت اختیار کرده است.
برای یادمان تیرماه۷۸ تهران و تبریز و چه سایر نقاط ایران زمان به آخر نرسیده و پدر مادری هنوز بدنبال فرزند خود و امید یافتن خبری هر چند کوچک شب را روز می کنند
اگر نشان و سنبل پایداری و مقاومتی باشد کسی مستحق تر از این دو عزیز نیست
در سالگرد این فاجعه اگر یادی و سراغی از آنها بگیریم، اگر سخنانی که هر چند تکراری می آید را گوش کنیم و در کنار و همراهشان باشیم بهترین یادمان تیرماه ۷۸ خواهد بود
اگر نشان و سنبل پایداری و مقاومتی باشد کسی مستحق تر از این دو عزیز نیست
در سالگرد این فاجعه اگر یادی و سراغی از آنها بگیریم، اگر سخنانی که هر چند تکراری می آید را گوش کنیم و در کنار و همراهشان باشیم بهترین یادمان تیرماه ۷۸ خواهد بود
حد موفقیت چنین تشکلهایی به امکان نفوذ این دانشجویان و فضای کشور بستگی دارد. در شرایط کنونی نارضایتی از رژیم نزد اقشار تحصیلکرده در حدیست که ارگانهای وابسته به حکومت قادر نیستند نیروی قابلتوجهی را جلب نمایند و من تصور نمیکنم که چنین ترجمانهایی بتوانند نقشی در جلب دانشجویان داشته باشند
راه مقابله با این تلاشها در وحله اول اشکال حرکت، خواستهها و نحوه رفتار فعالان دانشجویی است. اقداماتی که بتواند حمایت توده دانشجویان را جلب نماید. در وحله بعد توضیح مواضع و عملکرد جریانهای حکومتی و رابطه آنها با رژیم است.
راه مقابله با این تلاشها در وحله اول اشکال حرکت، خواستهها و نحوه رفتار فعالان دانشجویی است. اقداماتی که بتواند حمایت توده دانشجویان را جلب نماید. در وحله بعد توضیح مواضع و عملکرد جریانهای حکومتی و رابطه آنها با رژیم است.
با مطالبی از :علی افشاری، مهرداد درویش پور، بهروز خلیق، علی صمد، مهدی فتاپور، سیامک فرید، جعفر حسین زاده، امید اقدمی، رزا روزبهان و سیامک کلهر
در عین حال جریان صنفی دانشجویی، برآمده از اعتراضات دانشجویی میانهی دههی نود و به مثابهی یک متحد با اهمیت جنبشهای صنفی و مطالباتی دیگر نظیر جنبش معلمان و جنبش کارگری، و نیرویی مستقل و اکیداً دانشجویی توانسته است ظرفیت اعتراضی قابل ملاحظهای را در دانشگاهها ایجاد کند. ظرفیتی که علیرغم سرکوب مداوم، فارغالتحصیلی نسلی از دانشجویان فعال در سه سال اخیر، و ایجاد محدودیتها در دانشگاهها در مقابل فعالیت این جریان، هنوز بهسبب ساختار ایجادشدهی متشکل میان دهها دانشگاه کشور، هنوز نیرویی با اهمیت در پیشبرد مبارزات صنفی دانشجویان...
این رویکردها و توصیه ها در عرصه آموزش و پرورش توسط رهبران دینی و سیاسی، همواره تکرار میشوند و هدف آنان اینست که افکار و عقاید نطام را درمیان دانشآموزان نهادینه کنند؛ و به جای تربیت دانشآموزان باسواد و آگاه در راستای سازندگی کشور، تلاش میکنند تا دانشآموزان را تحت تعالیم باورهای خود و گوش به فرمان ولیفقیه پرورش دهند و میلیونها دانش اموز را تبدیل به لشکر حزب اله و بسیج نمایند و از آنان برای سرکوب هموظنان استفاده کنند،
تحلیل ها، گزارشات، آمارها، شواهد و اسناد زیاد و مختلفی نشان می دهند که پروژه رسمی کردن انتقال قدرت در ایران در حال کلید خوردن است. مراجعه و توجه به این منابع بیانگر این واقعیت است که این بار بلوک قدرت قصد برگزاری انتصاباتی مهندسی شده و بی مسما در جهت از بین بردن نهاد ریاست جمهوری در همین قد و قواره ای که از این ارگان باقی مانده، کرده است. در هیچ دوره ای از تاریخ حکومت اسلامی ایران تا این سطح از مهندسی آشکار انتصابات انجام نشده است.
موضوع این شماره: انتخابات ریاست جمهوری در ایران
* فصلنامهی مُروا نشریه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، زیر نظر شورای سردبیران با مسئولیت دو سردبیر: مراد رضایی و علی صمد
* همکاران این شماره: سهراب مبشری، حســن نــادری، مهران مصطفوی، بیــژن میثمــی، علی افشاری، مناف عماری، مهرداد ا.، شعله زمینی، مهراد خامنه ای، حسن نایب هاشم، وهاب انصـاری، مراد رضایی و علی صمد
* صفحه آرایی و گرافیک: مراد رضایی
* فصلنامهی مُروا نشریه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، زیر نظر شورای سردبیران با مسئولیت دو سردبیر: مراد رضایی و علی صمد
* همکاران این شماره: سهراب مبشری، حســن نــادری، مهران مصطفوی، بیــژن میثمــی، علی افشاری، مناف عماری، مهرداد ا.، شعله زمینی، مهراد خامنه ای، حسن نایب هاشم، وهاب انصـاری، مراد رضایی و علی صمد
* صفحه آرایی و گرافیک: مراد رضایی
تکلیف «جمهوریت» نظامی که چهلودو سال خود را «جمهوری اسلامی» خوانده است، در ۲۸ خرداد یکسره خواهد شد. حسن روحانی، آن فرشتهی هفتمی است که جام جمهوریت را به هوا خواهد ریخت، تا ولی فقیه نظام بتواند از فراز منبرش رو به تمام منتقدان و مخالفنش، خبر از شکلگرفتن سلطنت یکدستش بدهد... صحنهچینی انتخاباتی از مدتها قبل نشان از بازگشت جمهوری اسلامی به دوران دههی شصت دارد؛ اینبار حتی بدون ماندن امیدی در میان اصلاحطلبان، نسبت به تغییری در چهار و یا هشت سال بعد!... ۲۸ خرداد نقطهی عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی است.
شواهد و قرائن نشانگر تقویت احتمال جانشینی رئیسی است. منتها هنوز قطعیتی وجود ندارد. از آنجاییکه رئیسی در چهار دورهی حیات جمهوری اسلامی بدون انقطاع در مسئولیتهای حاکمیتی بوده و رشد مستمر و فزاینده را تجربه کرده است و همیشه برای نظام کارکرد داشته و وظیفهای را انجام داده و مطیع بودن و باورمندی به گفتمان کلاسیک جمهوری اسلامی و امتناع از تجدیدنظرطلبی را در رفتارش نشان داده طبیعیترین گزینه برای جانشینی خامنهای و سومین ولی فقیه شدن جمهوری اسلامی است.
به نظر میرسد گردانندگان تشکیلات پاریس خمینی، به او گفتهاند در غرب باید از جمهوری و رفراندوم و رأیگیری سخن بگوید... آنها میکوشیدند به غرب بقبولانند که خمینی قصد دارد یک نظام اسلامی غیر متخاصم با غرب و در عین حال مخالف کمونیسم و شوروی را در ایران بر پا دارد... در چنین شرایطی است که »جمهوری اسلامی« به گفتمان خمینی راه مییابد. غربیها مدام میپرسند حکومت اسلامی یعنی چه و مترجمان و رابطان خمینی، او را به سمت کاربرد نام جمهوری اسلامی سوق میدهند. پروژهی جمهوری اسلامی چیزی نیست که خمینی از ابتدا به دنبالش باشد.
برای دست یافتن به نظامی دموکراتیک، مردمی و تامینکنندهی آزادی و دموکراسی و برابری حقوق همهی شهروندان، برای نجات فاجعه زیستمحیطی و محیط زیست، اتحاد همهی نیروهای جمهوریخواه برای استقرار نظامی با پذیرش رعایت حقوق جهانشمول حقوق بشر ضرورت تاریخی است. این امر زمانی محقق میشود که شهروندان با آگاهی از وضعیت و حقوق خود آگاهانه نمایش «انتخابات» را تحریم کنند و مقدم بر هر چیزی پیوند دادن صفوف مبارزان، اقشار و طبقات کارگران، آموزگاران، پرستاران، هنرمندان و اساتید آموزشی از طریق شبکههای اجتماعی ضروریست.
دینامیک حذف در جمهوری اسلامی ادامه دارد. هر اندازه بحرانها جدیتر میشوند بر شدت دینامیک حذف افزوده میشود. رژیم در بنبستهای متعدد گیر کرده است و خامنهای هم با دو چالش بزرگ روبرو است: انتخابات ریاست جمهوری و مسئلهی جانشینی خودش. دومی بدون «حل» اولی برایش ممکن نیست. او به خوبی میداند که با زمان مرگ فاصلهی زیادی ندارد و باید اسباب جانشینی را فراهم کند. او در نگرانی بزرگی به سر میبرد. خود بلایی که بر سر فرزندان خمینی و هاشمی آورده است را تجربه کرده و نمیخواهد چنین بلایی بر سر فرزندان خودش بیاید.
امروز حکومت تمام ظرفیت های اصلاحی خود را از دست داده است یا میتوان گفت تمام راههای تغییرات و اصلاح را بر روی خود بسته است و با این تصور که با اقلیتی یکدست و خودی توانایی اصلاح امور و بازگشت به مسیر مطلوب را خواهد داشت، درها را بر روی همگان بسته است و مردم، جامعه و اکثریت گروههای سیاسی نیز در اجماعی بی سابقه تحریم و عدم مشارکت در بازی های این اقلیت مستبد را پیشه گرفته است و شاید بتوان گفت با خانه نشینی و تحریم در روز انتصابات جامعه به نوعی رفراندوم نمادین را به نمایش خواهد گذاشت که خروجی آن آری به تغییرات و اصلاحات بنیادین در نهاد قدرت و قانون و بازگشت به اصل جمهور مردم است.
رئیس جمهود فرد دوم کشور بعد از ولی فقیه است که هر چهار سال یکبار از طرف مردم انتخاب میشود. پس از انتخاب رئیس جمهور، حکم ریاست جمهوری مطابق مادهی یک قانون انتخابات باید توسط مقام رهبری «تنفیذ» شود. لازم به تاکید است که کاندیدای ریاست جمهوری ابتدا باید از فیلتر شورای نگهبان و شورای مصلحت نظام رد شده و از طریق انتخابات مستقیم توسط مردم انتخاب و سپس مقام رهبری آنرا «تنفیذ» نمایند. به عبارتی دیگر مقام رهبری، جمهور مردم را هم «تنفیذ» میکند.
اگر بر مضحکه ای که در جریان است، نام انتخابات بگذاریم، توهین به ملت روا داشته ایم. زیرا، به این ترتیب، بر عملکرد ضدانسانی نظام در تعرض به حقوق بنیادین ملت یعنی مشارکت در تعیین سرنوشت خود بر پایه ی حق آزادانه ی انتخاب شدن و انتخاب کردن گردن نهاده ایم؛ حقی که هربار بیش از پیش نادیده گرفته میشود. شرکت در انتخابات به معنای گردن نهادن به «صغارت» خود و پذیرش قیمومت ولی فقیه است که شرط و شیوه ی بازی را معین میکند. شرط و شیوه ای که پیشاپیش بخش عظیمی از مردم را از حضور و داشتن نماینده ی مستقل محروم کرده است.
سوم مهر ۱۳۹۴ (۲۵ سپتامبر ۲۰۱۵) مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامهای با نام «دنیا را تغییر دهیم: دستورکار ۲۰۳۰ برای توسعه پایدار(۱)» را به اتفاق آرا تصویب کرد. هدف ۵ این دستور کار که قاعدتاً باید تا سال ۲۰۳۰ همهی کشورها به آن عمل کنند، «رسیدن به برابری جنسیتی و توانمندسازی همهی زنان و دختران» است و آماج ۵ این هدف، «تضمین مشارکت کامل و مؤثر و فرصتهای برابر برای زنان جهت رهبری در تمام سطوح تصمیمگیری در زمینههای سیاسی، اقتصادی و زندگی اجتماعی» میباشد.
این اسطورهها، تمثیلها و واقعیتهای تاریخی همه نظر به یک پرسش مهم دارند. و آن به زبان ساده این است که بهای فروش شرف و انسانیت که در یک جا به تعبیری «روح» هنرمند نام گرفته است به چه میزان است؟ و در نهایت چه نصیبش میشود؟ در یک جا در ازای در اختیار داشتن امکانات و فضای کار خلاقه هنری است، در جای دیگر با توهم تولید مکتب هنری و فکری جدید، در جای دیگر برای شهرت و پول و مقام، و یا حتی به بهانهی حفظ هنر و فرهنگ از طریق نفوذ در سیستم. در نهایت به دست آوردن تمام اینها با فروش خود به قدرت امکان پذیر است...
من فکر میکنم که علیالقاعده فضای سیاسی کشور بعد از این «انتخابات» حداقل برای مدتی بیش از پیش بسته شود. ولی در عین حال تصور نمیکنم که شرایط کشور و بینالمللی به شکلی باشد که عمدهی مردم کشور مقهور این فضا شوند و به آن وضعیت تن دهند. به گمان من، مقاومت و نافرمانیهای مدنی، اعتصابات گروههای مختلف اجتماعی و چهبسا اعتراضات گستردهی خیابانی و میدانی شکل خواهد گرفت و در ارتباط با حق انتخابات آزاد و منصفانه و شفاف، جنبش رفراندومخواهی برای نه گفتن به جمهوری اسلامی، نسبتاً به سرعت شکل خواهد گرفت.
حاکمان اقتدارگرا و مستبد جمهوری اسلامی فراموش کردهاند که انسداد کامل سیاسی شاه با تشکیل حزب رستاخیر تا انقلاب بهمن ۱۳۵۷ بیش از سه تا چهار سال طول نکشید. اکنون هم مردم ایران و جنبشهای اجتماعی و سیاسی و دمکراسیخواهانهی کشور تحریم انتخابات فرمایشی را با چشمانداز گذار از کلیت رژیم مد نظر دارند. خواستهها و مطالبات آنان صرفاً صنفی و معیشتی نیست. در هر برآمد آنان خواستههای سیاسی و دمکراسیخواهانه با صدای بلند طرح میشود.
* فصلنامهی مُروا نشریه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، زیر نظر شورای سردبیران با مسئولیت دو سردبیر: مراد رضایی و علی صمد
* همکاران این شماره: رضا جاسکی، سهراب مبشری، حســن نــادری، رقیه دانشگری، مریم سطوت، مریم پورتنگستانی، مهرداد از ایران، بیــژن میثمــی، یداله بلدی، مرجان نیک خواه، ناهید قاجار، حســین غبرایــی، وهاب انصـاری، مراد رضایی و علی صمد
* صفحه آرایی و گرافیک: مراد رضایی
* همکاران این شماره: رضا جاسکی، سهراب مبشری، حســن نــادری، رقیه دانشگری، مریم سطوت، مریم پورتنگستانی، مهرداد از ایران، بیــژن میثمــی، یداله بلدی، مرجان نیک خواه، ناهید قاجار، حســین غبرایــی، وهاب انصـاری، مراد رضایی و علی صمد
* صفحه آرایی و گرافیک: مراد رضایی
در آن روز تاریخی و در توهم ثبات، آرامش و امنیت حکومت کودتایی و استبدادی شاه، که امر سیاسی با ترس، تهدید، وحشتافکنی، سکوت، عدم امنیت، فرار، محرومیت، سرکوب، تبعید، زندان، شکنجه و کشتار هم معنی بود، جوانانی مصمم و مبارز با از خود گذشتگی در جهت تغییر در وضعیتی که اختناق و سرکوب ایجاد کرده بود برآمدند و با عزمی راسخ ایستادند تا با مقاومت خود به دیکتاتوری و استبداد حاکم، نه بگویند!
برای فدائیان مبارزه با رژیم شاه و قدرتهای امپریالیستی، برخلاف برخی از نیروهای دیگر، از موضع ضد غربی نبود. از نظر فدائیان قابل دفاع بودن خشونت ستمدیدگان از نظر کلی به معنی اخلاقی دانستن هر اقدام مسلحانه نبود. همهی عملیاتهای نظامی، نه فقط از نظر نظامی و تبلیغاتی بلکه امنیت کامل افراد بیگناه به دقت بررسی میشد. ارزیابی از هر اقدام نظامی و تطابق آن با موازین تئوریک قبل و بعد از عملیات ادامه مییافت. همهی اینها به معنی وجود ارزشهای اخلاقی بالا در میان آنها بود. این چیزی است که حتی دشمنان فدائیان هم به آن اذعان کردهاند.
نسل جوان چپ دههی چهل و پنجاه را باید در زمانهی خود و در جامعهای در حال گذار و زیر سلطهی استبداد و دیکتاتوری بررسی کرد. نسل جوان چپ، با بحثها و گفتگوها و فعالیتهای فکری و فرهنگی بهدنبال راههای نو و برآمد عملی برای بیرون آمدن از آن فضای سکوت و رخوت آن روز جامعه بود. بهعلاوه این نسل روشنفکر و مبارز جوان کشور در اواخر دههی ۴۰، همه راههای مسالمتآمیز و قانونی را به روی خود بسته دید و در حین حال شاهد تغییر و تحولات انقلابی، مدنی و سیاسی در بسیاری از کشورهای جهان بود.
در آن روزها فکر میکردم که مانند 28 مرداد امکان بازگشت شاه بازهم وجود دارد. اولین ملاقاتم با خانواده بعد از سه سال روز راهپیمایی فداییان از دانشگاه بود. میان خانواده احترام بسیار داشتم. آنها با دیدن من همه به گریه افتادند. اعلامیه باز شدن ستاد فداییان در دانشکده فنی را من به رادیو تهران بردم. در میان راه که حکومتنظامی بود چندین جا جلو مرا گرفتند. وقتی اسلحه کمری مرا دیدند و فهمیدند که چریک هستم راه را با احترام بسیار باز کردند. در جلو ستاد فنی هواداران بسیاری جمع شده بودند. برای آنها کافی بود که چریکها را ببینند
آرمانها و اهداف فداییان که همان ٰدفاع از آزادی و عدالت اجتماعی است همچنان در میان مردم و جوانان کشور زنده است. جنبش فداییان یک جنبش تاریخی، آزادیخواهانه، عدالتخواهانه با آرمانهای سوسیالیستی و چپ است. این جنبش میبایست به دنبال غلبه بر پراکندگیهایی که در میان چپ وجود دارد برود و نیز همراه با آن با جریانات مترقی و دمکرات جمهوریخواه ائتلاف وسیعی از این نیروها برای گذر از جمهوری اسلامی بهوجود آورد تا بلکه بلوک جمهوریخواهی سکولار برای مبارزه علیه استبداد حاکم بر کشور هر چه بیشتر متشکل و تقویت شود.
ترانه یا اثر موسیقیایی اجتماعی و اعتراضی نیز در همهی دوران موضوعیت دارد و به همین دلیل ماندگار میشود و میتوان گفت همین راز ماندگاری این ترانهها در تاریخ اجتماعی یک جامعه است. از همین رو واقعهی تاریخی سیاهکل در آن دوره و بهویژه در دههی پنجاه توانست طنین سیاسی پرقدرتی را همراه با احساس همبستگی با این جنبش در میان روشنفکران، دانشجویان، دانشگاهیان و هنرمندان، معلمین و ورزشکارانی که راه هرگونه مبارزه سازمان یافته و مستقل اجتماعی، مدنی و سیاسی را بسته می دیدند و...
پس از تولد جنبش فدائی که سر آغاز آن سیاهکل بود، نه تنها روشنفکران و نویسندگان و دانشجویان بلکه ورزشکارانی که دارای گرایشات آزادیخواهی و عدالتخواهی بودند نسبت به این جنبش که سکوت و اختناق جامعه را شکسته بود سمپاتی نشان دادند. جنبش فدایی از آغاز با ورزش و بهویژه ورزش کوهنوردی عجین بوده و کوهنوردی بخشی آز آموزشهای ضروری بود و حتی خیلی از اعضای سازمان چریکها در حین کوهنوردی با یکدیگر آشنا شده بودند. زندهیاد بیژن جزنی و یاران هستهی اولیه جنبش فدایی، همگی از کوهنوردان باتجربه بودهاند. بهویژه زندهیادان جلیل انفرادی و اسکندر صادقینژاد.
محمود دایم حرف میزد و میخندید. کمنظیر بود؛ با لهجهی زیبای اصفهانیش، از چشمانش شیطنت و زندگی میبارید. کریم مسنتر بود و بسیار آرام. ساعتی بعد نان آوردند. گفت خمیرهایش را جمع کنیم و به او بدهیم. بهشدت میلنگید و از بدنش خون و چرک بیرون میزد. پاهایش چند بار جراحی شده بود و هنوز دو گلوله در تن داشت. اعلام شده بود که کشته شده است؛ با چاپ عکس جسدش در خیابان. میگفت من مردهام و میخندید.