دوشنبه ۲۹ ژوئن ۲۰۲۶
دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاهها
فردوسی، شاعر بزرگ ایران، در شاهنامه بارها دروغ را کار سیهدلان و اهریمن خویان میخواند و راست گویی را نشانه قدرت و خرد انسان میداند. به باور او، انسان راستگو مورد اعتماد دیگران است و جامعهای که بر پایه راستی بنا شود، پایدار و سرافراز میماند. فردوسی با ستایش راستی، به ما میآموزد که صداقت نه تنها یک فضیلت فردی، بلکه پایه عدالت و پیشرفت جامعه است.
اکنون هشتاد سال از آن سرکوب خونین میگذرد. بسیاری از آنان که مدعی آزادیخواهیاند هنوز نمیخواهند یا شجاعت آن را نیافتهاند که تاریخ این جنبش را منصفانه بازبینی کنند. زهر کُشندهٔ ناسیونالیسم افراطی گاهی عدالتخواهیها و آزادیطلبیها را نیز در سایه قرار داده است. ۲۱ آذر هنوز هم قبل از آنکه نخستین اصلاحات ارضی و نخستین برابری حقوقی زن و مرد در شرق میانه و نخستین حاکمیت مردم ساده زحمتکش را تداعی کند، مسئلۀ خودمختاری را به ذهن میآورد. هنوز هم شبح "تجزیه" مانع شناخت واقعی این نهضت عظیم است.
ریشهی چنین مواضعی را باید در سنتی جستوجو کرد که سالهاست بخشی از چپ ایرانی را به بنبست اخلاقی و سیاسی کشانده است: ضدامپریالیسمِ بیچهرهی انسانی. در این منطق، جمهوری اسلامی نه یک نظام سرکوبگر، بلکه «سنگری در برابر غرب» تلقی میشود. در نتیجه، مردم ایران نه شهروندانی با حق آزادی، بلکه «هزینهی قابلپرداخت» در یک نبرد ژئوپولیتیکاند .
مقابله مؤثر و کارآیند با آسیبهای اشاعه هرگونه توهم و خوشخیالی به آن و یا بدتر از آن دل بستن به چنین گانگستریسم سیاسی بخش لاینفکی از وظیفه کنشگران و فعالین و پیشروان جنبشها با هدف حفاظت و تقویت جنبش مردم و عاملیت آن است. همانطور که درمورد ایران کارگزارحاضر به یراق آن، جریان راست سلطنت و شخص رضاپهلوی بی درنگ و با وقاحت کامل از مداخله و تهدیدهای نظامی ترامپ دفاع کامل کرده و آمادگی خود را برای پیشبردآن اعلام داشت.
پرسش اصلی این است که آیا حکومت فرقه دموکرات که در ۲۱ آذر ۱۳۲۴ اعلام موجودیت کرد، محصول حرکت طبیعی و برخاسته از مطالبات و تلاشهای مردم آذربایجان بود، یا نتیجه برنامهای از پیش طراحیشده از سوی اتحاد شوروی که با تکیه بر حضور نظامی ارتش سرخ در شمال ایران طی جنگ جهانی دوم امکان تحقق یافت و نهایتاً با خروج این نیروها از ایران، یک سال بعد، از هم فروپاشید؟
آینده نه به وارثانِ سلسلههای منقرضشده تعلق دارد و نه به معمارانِ بنبستِ اصلاحطلبی. آینده متعلق به جبههی نامیرای کارگران و پیشروانی است که زندگی را در بطنِ پیکار بازتعریف کردهاند. ما نه بهدنبالِ جابجاییِ سرکوبگران، بلکه بهدنبالِ انهدامِ منطقِ سرکوب هستیم. سرنگونیِ انقلابیِ جمهوری اسلامی، تنها راهِ گشودنِ دریچهای بهسوی جهانی است که در آن، کرامتِ انسانی و عدالتِ طبقاتی، نه یک رویا، بلکه بنیانِ نظمِ نوین باشد.
بیاعتمادی من به کسانی که همزمان در دو سازمان، دو جریان فکری یا دو صف سیاسی موازی فعالیت میکنند، نه حاصل تنگنظری تشکیلاتی است و نه محصول اختلاف سلیقه. این بیاعتمادی، عصارهٔ تجربههای تاریخیِ تلخ و شکستهای تکرارشوندهای است که جنبشهای سیاسی—بهویژه در ایران—بارها و بارها بهدلیل همین الگوی رفتاری پرداختهاند
شرق با طرح سؤالهایی که هدایتی و نرم هستند در مرحله نخست گارد مصاحبه شونده را پائین میآورد و به وی احساس امنیت میدهد، اعتراف به شکستهای پیاپی و سرکوب تا قبل از دوران جمهوری اسلامی متوقف میشود و از خط قرمز عبور نمیکند و صرفا یک اتفاقی در گذشته باقی میماند. از این جهت این گفتگوها را نمیتوان گفتگوی آزاد نامید.
رژیم نباید اجازه پیدا کند با این شامورتی بازی ها از زیر بار این قتل دولتی که در ادامه قتلهای زنجیره ای است، شانه خالی کند. قتل هایی که پرونده آنها هنوز باز است و هیچگاه به طور درست به آنها رسیدگی نشده است.
گذار جایگزین انقلاب نیست ، بلکه مرحلهای است که میتواند پس از خیزش انقلابی، اعتصاب عمومی، یا شکاف در نیروهای امنیتی آغاز شود. گذار پادزهر فروپاشی است. جامعه در لحظههای تغییر ساختاری بیش از هر زمان به مدیریت، توافق سیاسی میان نیروهای متنوع، قواعد اولیه مشترک و تضمین امنیت شهروندان نیاز دارد
در جامعهای که طی قرون متمادی با شکستها، یورشها و بیثباتیها مواجه بوده، رجزهای حماسی نقش نوعی سپر روانی جمعی را بازی کردهاند. این شکاف میان «خودِ اسطورهای» و «خودِ واقعی» بعدها در سیاست نیز بازتولید شد.
...جمهوری اسلامی نه امروز، بلکه از اولین روزهای استقرارش، این سه وظیفه را عملاً انکار کرده است. از همینجاست که برانداختن آن نه "انتقام"، نه "خشم"، نه "شعار سیاسی"، بلکه پاسخی منطقی و انسانمحور به وضعیت یک جامعه زخمی، یک منطقه بیثبات، و جهانی است که بخشا از هزینههای این نظام آسیب میبیند.
حزب چپ ایران برای اینکە بتواند زندە و پویا بماند و رشد کند و مؤثر واقع شود با صداقت سیاسی و شفافیت در برنامە و مواضع خود است کە می تواند بە این مهم نایل آید، نه با مصلحتگرایی، دوپهلوگویی و ترس از شکستن تابوها .
من در اینجا مایلم به چند نکته در باره این نوشته و اساسا نوشته های ایشان اشاره ای داشته باشم. درخواست من از ایشان این است که به این فیدبک به مثابه "هدیه" نگاه کنند. هدف فید بک آنست که نویسنده در کارهای آتی خویش به آنها توجه کرده و در صورت مفید و ثمربخش بودن شان از آنها بهره گیرد.بعد از این توضیح در زیر نکاتی که دراین نوشته و عموما نوشته های آقای خلیق بارز هستند را...
در آخرین نمونه اعلام بسته بودن کامل آسمان ونزوئلا توسط ترامپ و این که اگر مادرو استعفا نکند بزودی به حملات زمینی هم مبادرت خواهد کرد، بیانگر ورود ترامپیسم به فازجدیدسوداهای نئواستعماری از طریق مداخله نظامی مستقیم است و این درحالی است که مقامات سازمان ملل و دیگرنهادهای حقوق بشر تا همین جاهم، اقدام به حمله و کشتار در کارائیب را که تحت پوشش مبارزه با قاچاقچیان صورت میگیرد غیرقانونی و خلاف موازین حقوق بشر خواندهاند . باین ترتیب او رسما و عملا، یک تنه به تخطئه آن چه که حقوق بین الملل نامیده می شود برخاسته است.
در حالیکه همه توجه ها به سیاهی لشکر سایبری فعال در دنیای مجازی است، این لشکر ۵۰ هزار نفره از هر دو طیف اصولگرا و اصلاح طلب با چراغ خاموش در حال توطئه و تفرقه در میان مردم و به نفع رژیم هستند. به خصوص با مشخص شدن اسامی برخی چهره های معتدل اصلاح طلب، مفسران سیاسی و مطبوعاتی و تلویزیونی در این لیست، زنگ خطر به صدا درآمد.
اگر این روحیه در حزبی مسلط شود و یا حاملان آن در ارگان های تصميم گيری حزبی اکثريت پيدا کنند، می توانند با توسل به اهرم های حزبی، منتقدین و مخالفان فکری و سياسی را به اشکال مختلف حذف کنند. برخورد حذفی بازگشت به سانتراليسم است. ما تجربه تلخی از حذف در جريانهای سياسی از جمله جريان های چپ داريم. حذف منتقدین و مخالفان فکری و سیاسی در برخی احزاب موجب تضعيف و از دست دادن کادرهای با تجربه و با دانش شده است.
نگاه نخست گذار را در فروپاشی و عبور کامل از کلیت نظام سیاسی میبیند؛ نگاهی که به دیدگاه آقای کریمی نزدیک است. در این چارچوب، گذار بدون شکستن ساختارهای اصلی قدرت ناممکن تلقی میشود و نتیجه آن شکلی از براندازی و قطع کامل تداوم نهادی است. این نگاه، جذابیت احساسی و اعتراضی دارد اما از منظر سیاسی با خطرهای جدی همراه است: بیثباتی طولانی، قطبیسازی شدید، امنیتی شدن فضا، مداخله بازیگران خارجی و از دست رفتن امکان مدیریت دوران گذار.
اتحاد در عمل یعنی همین: همصدایی واقعی حتی اگر موقت باشد. این اتحاد به آزادی سریع بازداشت شدگان، پس از ۹ روز با قید وثیقه منجر شد. امری که در دستگاه بگیر و به بند بیرحمانه استبداد دینی و سپاهی کم سابقه است. این تجربه نشان میدهد که «اتحاد در عمل» در ایران نه یک پدیده استثنایی بلکه یک واکنش ساختاری به تهدید مشترک است. اتحاد در عمل اخیر، که با شخصیت ها، نیروها و نهادهای مشخص شکل گرفت، یک نمونه روشن از ائتلاف خودجوش بر زمینه ای واقعی بود: ائتلافی که بر پایه اشتراک نظری شکل نگرفت، بلکه بر پایه درک مشترک از خطر سرکوب به وجود آمد.
خودسوزی و مرگ جوان ۲۰ ساله ای که شهرداری اهواز مغازه پدرش را تخریب کرد پرده از ابعادفشار و تهدیدی که فلاکت و تامین حداقل زندگی اکثریت بزرگی از جامعه را تهدید می کند، برمی دارد. مرگ تراژیکی که شباهت زیادی به مرگ تراژیک محمدابو عزیزی دستفروش تونسی دارد که جرقه انقلاب تونس را بر افروخت. در ایران نیز همه بیادداریم که چگونه مرگ تراژیک مهسا امینی بدست گزمههای رژیم جرقه خیزش زن زندگی آزادی را بر افروخت.
یکی از سخنان مهم وی این بود که « پیروزی او راه پیروزی حزب دموکرات بر ترامپ و جمهوری خواهان را نشان داده است» که بیانگر همان محدوده کنشگری وی در چهارچوب رقابتهای حزبی دو جناح اصلی است. این نکته که او در ایالتی که همواره این حزب در آن نفوذ داشته و با حمایت آن و در غیاب رقیبی مهم پیروز شد دلالت برهمان محدوده کنشگری دارد.
پاسخ نیز روشنتر از همیشه است: حزب چپ ایران، حزب ماست — نه حزب فرصتطلبان، نه حزب محافظهکاران نقابدار، و نه حزب آنانی که زیر نام اصلاحطلبی، تداوم وضع موجود را تضمین میکنند .
حاکمیت در چنبره انواع ابرچالشهای فزاینده و درهم تنیده و گوناگون، محاصره شده است. بطوری که «نجات» خویش را در بازگشت مجدد به سیاستهای خالص سازی و سرکوب بیشتر جستجو میکند. بیم از هم پاشیدن شیرازه حکومت در مواجهه با امواج طوفانهای در حال وزش، رژیم را وادارساخته است قبل از آن که خیلی زود دیر شود، شمشیرخود را از نیام خود برکشد.
در نظامهای توتالیتر، حذف یا کنار گذاشتن شخصیتهای مهم به بخشی از سازکار قدرت تبدیل میشود. در این نوع حکومتها، رهبر یا هسته مرکزی تحمل چهرههایی را ندارند که دارای نفوذ مردمی بوده و در دستگاه حکومت نفوذ داشته و یا استقلال فکری دارند. زیرا وجود آنها میتواند تمرکز قدرت را در دست رهبر و یا دستگاه رهبری به خطر بیندازد. این حذفها گاه با برکناری و تبعید، گاه با حصر خانگی و گاه با اعدام یا مرگهای مشکوک انجام میشود.
بیانیه به جای تأکید بر نبرد زنان برای رهایی از نظام زنستیز مذهبی، مبارزه را در سطح فردی و ارادهی شخصی میبیند («اراده، توان و مقاومت زنان توانست از سد محدودیتها عبور کند»). در نتیجه، ساختار مردسالار و مذهبیای که این «سد» را ساخته، به حاشیه رانده میشود. در حالیکه ما باید این موفقیت را در بستر تناقض بین بدن زن و اقتدار دینی ـ مردسالار جمهوری اسلامی تحلیل کنیم: دخترانی که ناچارند زیر پرچم و حجاب اجباری نظام بایستند، پیروزیشان نه تأیید نظام، که بیانِ مقاومت در بند است.
قاجارها، با وجود ضعف ساختاری، از تضاد میان روسیه و انگلستان برای حفظ تمامیت کشور بهره میبردند. و بدون شاخ به شاخ شدن با آن دولت ها که بزرگترین قدرت های زمانه بودند، استقلال کشور را از گزند دور می داشتند. امروز نیز این تجربه تاریخی میتواند الهامبخش باشد: ایران، بهجای وابستگی به یکی از دو اردوگاه روسیه یا غرب، میتواند نقش میانهای ایفا کند که بر پایه استقلال، تعادل و منافع ملی استوار باشد. اما تحقق چنین سیاستی تنها زمانی ممکن است که تصمیمگیری درباره منافع کشور از انحصار رژیم اسلامی با حلقههای امنیتی و ایدئولوژیک آن بیرون آید.
در جوامع دیکتاتورزده، دولت با بیاعتنایی به نیازهای روزمرهی مردم، آنان را از ابتداییترین حقوق انسانی محروم میسازد. در چنین شرایطی، توان خودسازماندهی مردم برای پیگیری خواستههایشان بسیار ضعیف است، و بدون حضور جامعهی مدنی، گشودن چشمانداز تغییر و اصلاح تقریباً ناممکن میشود.
در فضای پرخشم و سرکوبزدهی امروز، طبیعی است که گروهی از معترضان خواستار نابودی کامل نظام حاکم باشند.
اما تجربهی کشورهای منطقه به ما میگوید که فروپاشی بدون برنامه، بهسرعت به فاجعه میانجامد.
خلأ قدرت، نیروهای نظامی یا فرقهای را به صحنه میآورد و کشور را به جنگ داخلی نزدیک میکند.
اما تجربهی کشورهای منطقه به ما میگوید که فروپاشی بدون برنامه، بهسرعت به فاجعه میانجامد.
خلأ قدرت، نیروهای نظامی یا فرقهای را به صحنه میآورد و کشور را به جنگ داخلی نزدیک میکند.
گفتوگو با "دیگری"، به معنای تسلیم یا تأیید او نیست — بلکه تنها نشانهای از بلوغ سیاسی و آمادگی برای زیست مشترک است. ما یا با هم گفتگو کرده به تفاهم و همکاری برای ساخت ایرانی دمکراتیک و آزاد فردا می رسیم، یا باید با هم بجنگیم. مخالفین این کنفرانس راه تفاهم و همکاری را رد می کنند
سازماندگان این جنبش می گویند در آمریکا ما «پادشاه و تاج و تخت نداریم» و در برابر آشوب، فساد و بیرحمی تسلیم نخواهیم شد. این اعتراضات میلیونی درشرایطی برگزار می شود که اکنون بیش از دوهفته است که دولت فدرال بخاطر شکاف های درونی در مجلس نمایندگان پیرامون بودجه دولت فدرال عملا تعطیل است و ترامپ از این فرصت برای اخراج کارمندان و شاغلین بهره می گیرد. ترامپیسم بیان عریان استحاله سرمایه داری نئولیبرال بحران زده به سرمایه داری اقتدارگرا، نئوفاشیستی و نئواستعماری است.
بذر زایش سیاستی نو کاشته میشود؛ سیاستی بر پایه حاکمیتی سکولار و دمکراتیک که بر پایه دموکراسی، و مشروعیت مردمی است.
چنین نظمی میتواند ظرفیتهای تازهای را برای بازسازی کشور، احیای اعتماد عمومی و بهکارگیری تمام توانمندیهای انسانی و ملی فراهم کند.
به این معنا، فروپاشی گفتمانهای رسمی نه پایان سیاست در ایران، بلکه آغاز مرحلهای تازه از بازتعریف قدرت و مشروعیت بر پایه اراده آزاد مردم است؛ مرحلهای که میتواند راه را برای ساختن نظمی نو و مردمی هموار سازد.
چنین نظمی میتواند ظرفیتهای تازهای را برای بازسازی کشور، احیای اعتماد عمومی و بهکارگیری تمام توانمندیهای انسانی و ملی فراهم کند.
به این معنا، فروپاشی گفتمانهای رسمی نه پایان سیاست در ایران، بلکه آغاز مرحلهای تازه از بازتعریف قدرت و مشروعیت بر پایه اراده آزاد مردم است؛ مرحلهای که میتواند راه را برای ساختن نظمی نو و مردمی هموار سازد.
تحولات جاری تصویری از یک جهان در حال آمادهباش را ارائه میدهد. از یک سو، اروپا با چالش دفاع از خود در برابر تهدیدات هیبریدی و روانی روسیه مواجه است و از سوی دیگر، تحرکات لجستیکی سنگین آمریکا در خلیج فارس و آماده باش نظامی ایران نشاندهنده باقی ماندن سطح تنش در خاورمیانه در نقطهای بسیار بالا است.
نولیبرالیسم و نگاه کالایی به انسان و آموزش و بهداشت و درمان و تمام مناسبات اقتصادی، جامعه را بشدت طبقاتی و به ورطه هولناکی کشانده است. در حوزه آموزش( از بدو ورود کودکان به مهد کودک تا ادامه تحصیل در دانشگاه) حوزهای که میتواند سرمایههای انسانی را در زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی بکار گیرد، سالهاست کالایی شده و سرمایه نیز در آن فربه شده است.
قهرمانان کشتی فرنگی در حالی با دو طلا و دونفره و سه برنز قهرمان جهان میشوند که بیش از هر کس بر نیرو و استعداد خود و مربیان استوار بودند با این حال وادارمیشوند با سلام نظامی برای جنگ طلبی حاکمان تبلیغ کنند و تبدیل به ابزاری برای پروپاگاندا جنگ طلبی و نظامیگری شوند، تا حدی که فرمانده کل سپاه سرلشکر محمد پاکپور سلام نظامی کشتیگیران روی سکورا نشان افتخار و پایداری می نامد بدون آنکه به قهرمان شدن آنها در جهان اشاره کند. آنچه برای خاکپورها مهم است قبل از هر چیز استفاده تبلیغاتی از کشتیگیران قهرمان است
چپ بودن یک سازمان سیاسی بطور عمده در دفاع از حقوق کارگران و زحمت کشان ، آزادی ودمکراسی ،مبارزه با امپریالیسم و غارتگران داخلی و خارجی ، دفاع از برابری حقوق زن و مرد ودفاع از حقوق اتنیکی خلاصه می شود که در برنامه ما سالها است مندرج است