رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه ۲۲ مارس ۲۰۲۶
یکشنبه ۲ فروردین ۱۴۰۵

مارس 2021

دو سازمان «چریک­های فدایی خلق ایران» و «مجاهدین خلق ایران» -که هریک مسیر و سرنوشت متفاوتی را از سر گذراندند-توانستند در زیر ضربات مرگ­بار سیستم پلیسی حاکم بر کشور و به رغم فراز و فرود فراوان بقا و تداوم یابند، نشان­گر ان است که این دو سازمان ریشه در متن جامعه داشتند. از مهم­ترین عوامل این بقا و تداوم می‌توان به صداقت و صمیمیت پیش­گامان و کوشندگان این جنبش اشاره کرد. واقعیت این است که بنیادگزاران و پیشگامان این جنبش پیش از آن که به مبارزه‌ی مسلحانه روی­ آورند،
ترانه یا اثر موسیقیایی اجتماعی و اعتراضی نیز در همه‌ی دوران موضوعیت دارد و به همین دلیل ماندگار می‌شود و می‌توان گفت همین راز ماندگاری این ترانه‌ها در تاریخ اجتماعی یک جامعه است. از همین رو واقعه‌ی تاریخی سیاهکل در آن دوره و به‌ویژه در دهه‌ی پنجاه توانست طنین سیاسی پرقدرتی را همراه با احساس همبستگی با این جنبش در میان روشنفکران، دانشجویان، دانشگاهیان و هنرمندان، معلمین و ورزشکارانی که راه هرگونه مبارزه سازمان یافته و مستقل اجتماعی، مدنی و سیاسی را بسته می­ دیدند و...
پس از تولد جنبش فدائی که سر آغاز آن سیاهکل بود، نه تنها روشنفکران و نویسندگان و دانشجویان بلکه ورزشکارانی که دارای گرایشات آزادی‌خواهی و عدالت‌خواهی بودند نسبت به این جنبش که سکوت و اختناق جامعه را شکسته بود سمپاتی نشان دادند. جنبش فدایی از آغاز با ورزش و به‌ویژه ورزش کوهنوردی عجین بوده و کوهنوردی بخشی آز آموزش‌های ضروری بود و حتی خیلی از اعضای سازمان چریک‌ها در حین کوهنوردی با یکدیگر آشنا شده بودند. زنده‌یاد بیژن جزنی و یاران هسته‌ی اولیه جنبش فدایی، همگی از کوهنوردان باتجربه بوده‌اند. به‌ویژه زنده‌یادان جلیل انفرادی و اسکندر صادقی‌نژاد.
از خرداد تا مهرماه که خبر کشته شدن مرتضی را به خانواده‌اش دادند، روزهای سیاه، غمبار، تلخ، پر از التهاب و انتظار به کندی گذشت. تا در یک صبح پاییزی خبر آمد که او در مرداد ۱۳۶۳ کشته شد. زندگی مردی به پایان رسید که سرشار از عشق به انسان بود و جانی شعله‌ور داشت که روشنایی و گرما را به همه کسانی که او را می‌شناختند بی‌دریغ می‌بخشید. عشق او به انسان و داشتن آرزوهای نیک‌خواهانه برای ایران و انسان‌ها سبب شد تا او در شکنجه‌گاه اوین لب از لب نگشاید و درد طاقت‌فرسای شکنجه را به جان بخرد و با سربلندی بر لبان مرگ بوسه زند.
محمود دایم حرف می‌زد و می‌خندید. کم‌نظیر بود؛ با لهجه‌ی زیبای اصفهانیش، از چشمانش شیطنت و زندگی می‌بارید. کریم مسن‌تر بود و بسیار آرام. ساعتی بعد نان آوردند. گفت خمیرهایش را جمع کنیم و به او بدهیم. به‌شدت می‌لنگید و از بدنش خون و چرک بیرون می‌زد. پاهایش چند بار جراحی شده بود و هنوز دو گلوله در تن داشت. اعلام شده بود که کشته شده است؛ با چاپ عکس جسدش در خیابان. می‌گفت من مرده‌ام و می‌خندید.
ما که از فقر و بی‌عدالتی در جامعه رنج می‫بردیم با هم‫دری و انسان‫دوستی و عدالت‫خواهی به فعالیت سیاسی روی آوردیم. من از نسل آن زمانم، از کودکی و نوجوانی با مفهوم فقر و بی‫عدالتی آشنا شدم. کنجکاو و پرسشگر بودم که بدانم علت وجود بدبختی‫ و رنج مردم چیست؟ وقتی خواستم از طریق مطالعه و شناخت جامعه حرکت کنم، تمام راه‫ها را به روی خود بسته دیدم.
دفاعیات پرشور خسرو گلسرخی و دانشیان در بی‌دادگاه های رژیم شاهنشاهی در دورانی که بسیار کوچک بودم در جایی در گوشه‌ای از حافظه‌ام حفظ شده بود. همه‌ی این تصویرها و مقاومت‌ها باعث شده بود که مبارزه، مقاومت و صداقت و عدالت‌خواهی چریک‌ها در برابر دیکتاتوری شاه برای امثال من نوجوان بسیار قهرمانانه و جذاب باشد. از شکنجه‌های ساواک در زندان‌ها و کشتن مبارزینی که در زندان بودند و علیه دیکتاتوری مبارزه می‌کردند و تا پای جان برای آرمان‌های عدالت‌خواهانه و آزادی‌خواهانه‌شان تلاش می‌کردند داستان‌های بسیاری از مقاومت آنان شنیده بودم.
باید توجه داشت که در سال ۱۳۵۹ هنوز نیروهایی مانند سازمان مجاهدین و خیلی از نیروهای دیگر در صحنه کشور حضوری فعال دارند و با سازمان روابط نزدیک و حسنه دارند و هنوز تصمیم‌های جدی و تعیین تکلیف شده‌ای با حاکمیت نگرفته‌اند. سرنوشت محتوم سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران، انشعاب و تصمیم‌گیری در انتخاب راهی که انتخاب کردند، نبود! انشعاب خرداد 59 روندهای بعدی هر طرف از سازمان را در آن روزهای پرهیجان و پر تلاطم تسریع کرد، که برای کل جنبش فدائیان باعث هزینه‌های سنگینی شد.
اما پس از گذشت ۴۲ سال، نه تنها این امکانات برآورده نشده‌اند، بلکه مردم ، به‌ویژه اقشار آسیب، پذیر روز به روز در ورطه فقر و فلاکت بیشتری فرومی‌روند، و بخش زیادی ازمردم از داشتن حداقل امکانات اولیه نیز محروم هستند. باتوجه به فقر روز افزون و افزایش آسیب دیدگان جامعه، عده ای از مردم نیکو کار و انساندوست که در برابر فقر و محرومیت مردم احساس مسئولیت می‌کنند، با وجود تمام مشکلات، کارشکنی‌ها و کمبود امکانات، به یاری هموطنان می‌شتابند، تا شاید درحد توان خود مرحمی بر زخمهای عمیق تهیدستان و نیازمندان باشند
از نظر رهبران کمون، این نهاد یک پارلمان نبود که خود را به قانون‌گذاری محدود کند و از امورِ مجریه جدا باشد. قرار بود چیزی شبیهِ ارگان‌های انقلابی دوران انقلاب کبیر باشد، و سه وظیفه‌ی بحث، فرمان و اجرا را با هم ترکیب کند. اما این امر در عمل با مشکلات فراوانی روبرو بود، و نمی‌توانست عملی شود. در ۲۹ مارس کمون یک «کمیسیون اجرايی» متشکل از هفت مردِ ژاکوبن، بلانکیست، و اعضای بین‌الملل برای «اجرای دستورات و فرمان‌ها» و عملاً رهبریِ کمون ایجاد کرد.