رفتن به محتوای اصلی
جمعه ۱۳ مارس ۲۰۲۶
جمعه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴

رویایِ جنگل

رویایِ جنگل

رویایِ جنگل

 

دنیا کوچک است

در حجمِ سبز نگاه تو

آنقدر کوچک، که آدمهایِ همیشگی

هر روز با شاخه گلِ سرخی

در تو،

بلوغ خود را آغاز می کنند

 

دنیا بزرگ است

در شریانِ خون تو

و آنقدر بزرگ،

آنان که به قلبت راه گشودند

چقدر از تو دورند

و در رویایِ سبزِ جنگل

همیشه به دیدارت میایند

 

دنیا،

گاه دلگیر وُ خسته ست

در مداری یکنواخت وُ ملاانگیز،

می توانی بگذاری و بگذری

غوطه وری در خلسه ای

با دستهای لرزان وُ معلق،

روحت را بیاویزی، از ستاره ای

که شبها در سوسویِ نگاهش،

به خواب می روی

 

دنیا گاه،

آنقدر زیبا و دلرباست

زمان، گریزپا-

چارنعل می تازد

و آن که در کنارت نشسته

و دوستش می داری

نمی دانی،

کیِ از خود عبور کرد وُ رفت

و تو تنها می مانی...

همیشه در حسرت نگاهش.

 

رحمان

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید