پنجشنبه ۱۹ مارس ۲۰۲۶
پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
ژانویه 2021
مطالب این شماره جُنگ کارگری:
بازندگان بورس، قربانی کلاهبرداری دولتی هستند
اقتصاد شراکتی، آیندۀ مشاغل و "پساسرمایه داری" بخش هجدهم
افزایش دستمزد در جمهوری اسلامی بدون توسل بە اعتصاب ممکن نیست
گذر و نظری بر رویدادهای کارگری هفتە
بازندگان بورس، قربانی کلاهبرداری دولتی هستند
اقتصاد شراکتی، آیندۀ مشاغل و "پساسرمایه داری" بخش هجدهم
افزایش دستمزد در جمهوری اسلامی بدون توسل بە اعتصاب ممکن نیست
گذر و نظری بر رویدادهای کارگری هفتە
نکند حدسم درست است این صدا و این ادا و اطوارها برای من آشنا بود . از کجا؟ یادم آمد! از میدان سعدی خرم آباد که بعدها شد خیابان شهدا. با خودم میگویم حاجی!؟ نکند خودش است؟ حدسم درست بود همه در خرم آباد به اسم حاجی میشناختنش هم حزب اللهی ها و هم رفقای چپ.
جزئیات روابط درونی سازمان در آئیننامه داخلی تدوین و در اختیار همه ی اعضاء بود. در آئیننامه، مقررات و ضوابط زندگی چریکی، همه ی اعضاء اعم از زن و مرد یکسان بود. هیچگونه تمایز و تفکیک جنسیتی میان مردان و زنان وجود نداشت. تمام مقررات نیز برای همه به یکسان اجرا می شد.
شیوه کار چنین بود که ما جزوات و اطلاعات در دسترس را ریزنویسی کنیم و در بستههایی به قطر یک بند انگشت در نایلونی پیچیده و چسب زده در یکی از کابینهایی که انتخاب کرده بودیم، در لوله نگاهدارنده بگذاریم و از دو طرف، یک نفر موظف به گذاشتن و برداشتن بسته شود.
ر کشوری مانند ایران با توجه به اعترافات صورت گرفته از عناصر دولت در مجری و تدارکاتچی بودن به این معنا که آنان هیچ نقشی در اتخاذ تصمیمات دولت چه در عرصه داخلی و خارجی ندارند. آنها تابع نظام (سیستم) هستند. مامور و معذور. پس باید از این دولت مردان پرسید که شما مجری و تدارکاتچی چه کسی یا چه کسانی هستید. مطمئن هستم که پاسخی در حال حاضر داده نخواهد شد.
اگرچه عمل روشنفکر چریک در آن زمان، عملی بیشتر سیاسی بود اما در کلیت خود حرکتی بود در جهت شناختن خود و اثبات وجود خود مانند یک انسان شهروند دارای حق در جامعه و جهان. یا به گونهای یکجور شورش یا عصیانی فلسفی بود در کشف وجود خود، تا حرکتی بطور مطلق سیاسی. او هرجا که از خودش و از کوشش برای شناختن خودش چون وجودی که در عمل آنرا یافته است دور میشود، خطا میکند.
در آن سالهای دور و در آن جنگل سرد، مادری که سالها مورد تجاوز حرامیان بود، تنها رها شد و مقدرش آن بود که کودک نارسش را به دنیا آورد. کودکی که فرصت کودکی نیافت و در کودکی بار بزرگسالی را بر دوش کشید. کودک البته در گسست از پدری که نداشت و مادری که نبود، قد کشید و رشید شد. بارها بر زمین افتاد و برخاست و از زندگی همین را آموخت که باید و می توان دو باره برخاست.
از من میپرسید در شش سالی که درون خانه ها ی تیمی زیستم چند رفیق از دست دادم ، وقتی هم رفیقی از دست می رفت بر تو چه می گذشت؟ و با اشک و اندوهت در وداع با یار سازمانی چه می کردی؟ در این مدت چند بار گریستی؟ پاسخ این است: در درون بسیار و در برون اما خوددار!
در سلول کمیته با حسرت تعریف میکرد که دانشآموزانش را بسیار دوست میداشت، به آنها علم میآموخت و آنها مانند جوجههایی که بال درمیآوردند داشتند تمرین پرواز را آغاز میکردند و نگران آن بود که آیا آنها بدون او پرواز را بهخوبی یادمیگرفتند. حالا فکر میکنم که کاش او به آموختن پرواز ادامه میداد و گذارش به قفس آن سلول نمیافتاد.
اموال فروخته شد و من به خانه امنی منتقل شده و از تابستان ۶۲ شروع به بازسازی شبکه مخفی دیگری کردم و بعد ها با تشکیل گروههای مستقل، مرکزی را برای تکثیر نشريه کار "اکثريت" درست کردم که تیراژ نشریه تا سال ۶۴ به ۲۰ هزار نسخه در هر شماره در سطح ايران رسیده و توزیع می شد.